برگردان به زبان ساده
گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستی
تاب من و آن جلوه، مهتاب و کتانستی
هوش مصنوعی: اگر سینهی من به اندازهی سینا بزرگ شود، نمیتوانم تاب و تحمل آن جلوه را داشته باشم؛ همانند نور ماه و نازکی کتان.
آسان به قد و عارض، عاشق ندهد دل را
آنی ست نکویان را، دل داده ازآنستی
هوش مصنوعی: عاشق به راحتی نمیتواند دلش را در دست کسی قرار دهد، زیرا زیبایی آنها به قد و ظاهر محدود نمیشود و دل داده واقعی از عشق و احساس عمیق ناشی میشود.
آن ماه فلک پیما، بنمود شبی سیما
چون اختر از آن شبها، چشمم نگرانستی
هوش مصنوعی: ماهی که در آسمان حرکت میکند، شبی تصویر خود را به من نشان داد، مانند ستارهای که در آن شبها میدرخشد. چشمانم به آن تصویر خیره مانده بود.
نگذاشت مرا حسرت، با هجر و وصال او
اکنون من مجنون را، نه این و نه آنستی
هوش مصنوعی: حسرتی در دل ندارم، حتی با دوری یا نزدیکی او. حالا من مجنون، نه در این حال و نه در آن حال هستم.
حیرت من بی سامان، از مایهٔ دل دارم
در خاک هم از چشمم، خونابه روانستی
هوش مصنوعی: حیرت و سردرگمی من بیدلیل است و من این احساس را از عمق وجودم دارم. حتی در دل خاک، از چشمانم قطرههای اشک جاری است.
از مرگ نیندیشم، جان گر به تو پیوندد
پیری چه زیان دارد گر عشق جوانستی؟
هوش مصنوعی: نگران مرگ نیستم، چون اگر جانم به تو وصل شود، چه اهمیتی دارد که پیر شوم، وقتی عشق جوان و پرشور است؟
لطف تو همی باید، تا هجر کران گیرد
از خود شده ام امّا، دوری به میانستی
هوش مصنوعی: برای اینکه جدایی از میان برداشته شود، باید محبت تو در میان باشد. اگرچه از خودم فاصله گرفتهام، اما همین فاصله همچنان وجود دارد.
جم رفت و فریدون هم، زین کاخ دو در بیرون
این کلبه که می بینی، میراث کیانستی
هوش مصنوعی: جم و فریدون به دیاری دیگر رفتند و از این کاخ بزرگ، تنها این کلبه باقی مانده است؛ که یادگاری از کیانیان است.
با عارف رومی شد، هم نغمه حزین ، کلکم
این پرده که می سنجم، زان جان جهانستی
هوش مصنوعی: با عارف رومی هم نوا شد، و آهنگی غمگین را سر داد. همه شما که هستید، این پردهای که من میسنجم، از جان جهان نشأت میگیرد.