برگردان به زبان ساده
با یار گفتم از غم بسیار، اندکی
گفتا که هست حوصله درکار، اندکی
هوش مصنوعی: با دوستم درباره غم و اندوه زیاد صحبت کردم. او در پاسخ گفت که کمی حوصله برای این کار وجود دارد.
تاکی به ناز، دیده فروبستهای ز من؟
یکبار دامن مژه بردار، اندکی
هوش مصنوعی: چقدر باید منتظر بمانم تا چشمانت را از من بگیری؟ فقط یک بار با دقت نگاه کن و مدت کوتاهی اجازه بده تا مژههایت را کنار بزنم.
گفتا نگه به خواب بهار تغافل است
از ما بپوش دیدهٔ خونبار اندکی
هوش مصنوعی: گفت که اگر در خواب بهار، ما را نادیده بگیری، نباید تنها به خاطر این عدم توجه، چشمهای پر از اشکم را پنهان کنی.
گفتم فغان من نگذارد تو را به خواب
گفتا گلوی ناله بیفشار اندکی
هوش مصنوعی: گفتم که نالههایم مانع میشود که تو بخوابی، او پاسخ داد که کمی به صدای نالهام گوش بده.
ای مطرب ستم، بزن آهسته زخمه را
نازکتر است دل، ز رگ تار، اندکی
هوش مصنوعی: ای نوازندهی غم، با نرمی ساز بزن؛ چرا که دل نرمتر از تارهای رگ است.
ای ساقی صفا، به قدح ریز باده را
تا از خرد، شویم سبکبار اندکی
هوش مصنوعی: ای ساقی خوش خلق، باده را در جام بریز تا از بار سنگین اندیشهها سبک شویم و اندکی راحتی بگیریم.
بستم کمر ز شوق تو در راه برهمن
ماند به تار زلف تو زنار، اندکی
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و عشق تو، خود را محکم بستهام. در مسیر عشق، مانند برهمن (مردی عارف و روحانی) ماندهام، به طوری که زلفهای تو برایم همچون زنجیری شدهاند.
ناز وکرشمه، در دل بلبل شکسته است
بو برده است تا ز تو، گلزار اندکی
هوش مصنوعی: دل بلبل از ناز و کرشمه تو شکسته و متوجه شده است که گلزارها از تو کمی فاصله دارند.
بسیار دیده ام خم و پیچ زمانه را
مشکل فتاده با تو سر و کار، اندکی
هوش مصنوعی: در زندگی، بارها تغییرات و پیچیدگیهای زمان را مشاهده کردهام. اما حالا، به خاطر برخی مشکلات، تعاملم با تو دشوار شده است.
باشد نخست مشکلم این کز فراق تو
طاقت نمانده در دل بیمار اندکی
هوش مصنوعی: مشکل اصلی من این است که به خاطر دوری تو، دیگر در دل بیمارم توان و استقامت زیادی باقی نمانده است.
حیرت ز خویش می بردم در وصال تو
گر وارهم ز حسرت دیدار اندکی
هوش مصنوعی: در وصل تو به حدی شگفتزده و حیران میشوم که اگرچه به دلیل حسرت دیدار کمسویی دچار شدم، اما این احساس شگفتی مرا از خودم دور میکند.
ما هم روانه ایم به دربای بی کنار
ای سیل اشک، پای نگهدار، اندکی
هوش مصنوعی: ما هم در مسیر بیپایانی حرکت میکنیم، ای اشکهای جاری، لطفاً کمی قدمهای مرا نگهدار.
از راه دور آمده ام، در دیار تن
جان، پشت داده است به دیوار، اندکی
هوش مصنوعی: از جایی دور آمدهام و در این سرزمین که زندگی و جان در آن جاری است، به دیواری تکیه دادهام و در سکوت حضور دارم.
خوشتر حزین ، که در غم دیرینه تن زنم
بی صرفه گو بود لب اظهار، اندکی
هوش مصنوعی: اگرچه در غم و اندوه عمیق هستم، اما برایم لذتبخشتر است که این شرایط را تحمل کنم تا اینکه به راحتی و بدون احساسات واقعی حرف بزنم.