برگردان به زبان ساده
بود می خانه ها، در چشم شهلای تو ای ساقی
هلال جام می گردد، به ایمان تو ای ساقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، در چشمان سیاه و دلربای تو، جایی که همیشه میخانه است، جام می به شکل هلالی در میآید و این به خاطر ایمان و توکل به تو است.
ز رنگت آتشین شد گل، ز لعلت ارغوانی، مل
نگه را می کشد در خون، تماشای تو ای ساقی
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و رنگت، گل به رنگ آتش درآمده و لعل تو باعث شده که رنگ ارغوانی بگیرد. نگاه ملایم تو، تماشای تو را چنان میکشد که انگار در خون غوطهور شده است، ای ساقی.
شکر بفکن، قدح بشکن، به شیرین خنده لب بگشا
می و نقل است، با لعل شکرخای تو ای ساقی
هوش مصنوعی: میگوید که شکر را افشان کن و جام را بشکن، با لبخند شیرینت بگشا، اکنون زمان نوشیدن شراب و نقل گفتن است، ای ساقی با دندانهای شکرینت.
تو چون در جلوه آیی، لنگر تمکین نمی ماند
دلم را می برد از جا، تماشای تو ای ساقی
هوش مصنوعی: وقتی تو جلوهگر میشوی، دل من در جای خود آرام نمیماند و بهسادگی از جا کنده میشود. تماشای تو، ای ساقی، همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
بود آیین عشقت می کشی و کوچه گردیها
خرد را، سر به صحرا داده، سودای تو ای ساقی
هوش مصنوعی: تو به من میگویی که در عاشقی چقدر بیپروا و بیخیال شدهام، در حالی که با عشق تو در کوچهها میگردم و از همه چیز گذشتهام. ای ساقی، دلم فقط برای تو و یاد تو پر از آرزوست.
نسیم پیرهن، صد پیرهن می بالد از بویت
قبای ناز میزیبد به بالای تو ای ساقی
هوش مصنوعی: نسیم خوشبو، عطر لباس تو را در فضا پخش میکند و این خوشبوئی باعث زیبایی و لطافت دلنشینی در چهرهات میشود، ای ساقی.
حزین راگر به کف نامد، ز بخت نارسا، زلفت
نداد از دست، دامان تمنّای تو ای ساقی
هوش مصنوعی: اگر حزین به نامش دست نیافت، به خاطر بخت بدش است. زلف تو در دست او نیامد و او همچنان در آرزوی تو، ای ساقی، باقی ماند.