برگردان به زبان ساده
در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟
تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟
هوش مصنوعی: من در غم خود گرفتارم و دل تنگی دارم، تو کجایی که به من آرامش بدهی و به فریاد من پاسخ دهی؟
دیری ست که دارم سر راه نگهی را
صیدی سر تیر آمده، صیّاد کجایی؟
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در انتظار یک نگاه هستم، مثل اینکه به دام افتادهام. صیاد، تو کجایی؟
بیرون وجود، امن و امان عجبی بود
هستی رهِ ما زد، عدم آباد کجایی؟
هوش مصنوعی: در خارج از وجود، حس عجیبی از آرامش و امنیت وجود دارد. اما وقتی که به سمت هستی میرویم، به ناکجا و عدم میرسیم که آباد نیست. کجاست آن مکان امن و آرام؟
کو همنفسی، تا نفسی شاد برآرم؟
مجنون تو کجا رفتی و فرهاد کجایی؟
هوش مصنوعی: کسی را پیدا کن که با او همدم شوم و شادیام را با او تقسیم کنم. ای مجنون! تو کجا رفتی و ای فرهاد! تو کجایی؟
دیری ست که رفتیّ و ندارم خبر از تو
بازآ، دل آواره، خوشت باد، کجایی؟
هوش مصنوعی: مدتی است که از تو خبری ندارم. دوباره برگرد، دل بیقرار من خوش باشد، کجا هستی؟
ای ناوک تأثیر که کردی سفر از دل
میخواست تو را ناله به امداد کجایی؟
هوش مصنوعی: ای تیر زیبایی که باعث شدم دل به تو دل ببندد، دلم از دوریات ناله میکند و از تو میخواهد که کجا هستی؟
با آنکه نیاوردی، یک بار ز ما یاد
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
هوش مصنوعی: با این که تو هیچ گاه به یاد ما نیامدی، ای کسی که هرگز از یاد ما نرفتی، اکنون کجایی؟
رسوای جهان میکندم، هند جگرخوار
غم پرده در افتاده، دل شاد، کجایی؟
هوش مصنوعی: من با اظهار ناگواریهایم در جهان رسوا میشوم، در حالی که دل شاد و خوشحالی دارم. ای هند جگرخوار، کجایی که پرده غم دریده شده است؟
می خواستی آزرده ببینی دل ما را
اکنون که غمت داد ستم داد، کجایی؟
هوش مصنوعی: میخواستی ما را ناراحت ببینی، حالا که غم تو به ما آسیب زده، کجا هستی؟
هم دوشی آن سروقد، اندیشهٔ دوری ست
شرمی بکن، ای جلوهٔ شمشاد کجایی؟
هوش مصنوعی: در کنار آن جوان بلند قامت، فکر و یاد دوری تو باعث خجالت من است. ای زیبایی مانند شمشاد، کجایی؟
در عشق به یک جلوه، حزین کار تمام است
من برق به خرمن زدم، ای باد کجایی؟
هوش مصنوعی: در عشق، وقتی به یک جلوه خاص توجه کنیم، همه چیز به پایان میرسد و من به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفتهام. حالا به باد میگویم که کجایی؟