برگردان به زبان ساده
تا شکن از دور روزگار نیابی
بار، در آن زلف تابدار نیابی
هوش مصنوعی: اگر از دوری و مشکلات زندگی رنج ببری، هرگز زیبایی و لطافت را در زلفهای بافتنی و نرم نخواهی یافت.
تا نظر از کاینات، بازنگیری
نشئهٔ آن چشم پرخمار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از دنیای مادی و پیرامون خود غافل نشوی، هرگز نمیتوانی زیبایی و عمق خوابآلودگی آن چشم خاص را احساس کنی.
تا ندهی سینه را به داغ محبّت
روی دلی زان سمن عذار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل خود را به عشق و محبت نسپرنی، از زیباییهای دلانگیز و شیرین این دنیا بهرهای نخواهی برد.
گلبن عیشت، شکفتگی نپذیرد
تا به دل از عشق، خارخار نیابی
هوش مصنوعی: شادی و خوشی تو مانند باغی است که تا زمانی که در دل خود عشق را حس نکنی، شکوفا نخواهد شد و به درستی نمیرسد.
تا دلت از تیغ غمزه، چاک نگردد
بویی از آن زلف تابدار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلات از زخم و تیری که بهخاطر زیبایی و چشمان معشوق به تو میرسد، پاره نشود، نخواهی توانست از زیبایی و جذابیت او بهرهمند شوی.
تا نبرد شور عشق، تاب و شکیبت
راحت دلهای بی قرار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که هیجان عشق نباشد، نمیتوانی آرامش و صبر را در دلهای ناآرام پیدا کنی.
گر نکنی صرف می پرستی و شادی
نشئهٔ این عمر مستعار نیابی
هوش مصنوعی: اگر به خوشگذرانید و دلبستن به می نپردازی، هرگز طعم لذت واقعی این زندگی گذرا را نخواهی چشید.
صرصر غم گر به هم زند دو جهان را
در دل آزادگان، غبار نیابی
هوش مصنوعی: اگر غم سنگینی دو جهان را بر دل آزادگان فرود آورد، آنها همچنان از غبار آن در امان خواهند بود.
تا نفشانی به خاک، جام هوس را
ساغر عشق از کف نگار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق و آرزوهای خود را در دل نپرورانی، به بهشت احساس و زیبایی دست نخواهی یافت.
تا قدم از سر چو آفتاب نسازی
سایهٔ آن سرو پایدار، نیابی
هوش مصنوعی: برای اینکه سایهٔ درخت همیشه سبز و پایدار را به دست آوری، باید به درخشش و نورانی بودن خودت به اندازهٔ آفتاب اهمیت بدهی.
تا نکِشی صد هزار ساغر خون را
چاشنی لعل میگسار نیابی
هوش مصنوعی: برای اینکه لذت شیرهانگیز و زیبا از شراب را بچشی، باید سختیها و خوندلها را تحمل کنی.
تا نکنی خویش، از میانه به یک سو
شاهد مقصود، در کنار نیابی
هوش مصنوعی: اگر خود را نپرسی و در میان آدمها نایستی، هرگز به هدف و خواستهات نخواهی رسید و در کنار آن نمیتوانی کسی را پیدا کنی.
تا نخوری زخم تیغ ناز نکویان
لذت جان و دل فگار نیابی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از زخم عشق و زیباییهای دلانگیز چیزی را تجربه نکنی، هرگز طعم لذت واقعی را در زندگی نخواهی چشید.
گر کند آن شوخ، یک کرشمه به کارت
دست و دل خویش را به کار نیابی
هوش مصنوعی: اگر آن دختر زیبا یک ناز و کرشمه برای تو انجام دهد، در آن صورت نمیتوانی بر احساسات و کارهایت تسلط داشته باشی.
گر نکشی خویش را به عالم مستی
مهلتی از دهر بی مدار نیابی
هوش مصنوعی: اگر خود را در حال خوشی و شادابی غرق نکنی، هرگز فرصتی برای رهایی از سختیهای زندگی بدست نخواهی آورد.
در خم چوگان فکنده، شحنهٔ عشقش
گر سر منصور را به دار نیابی
هوش مصنوعی: اگر در میدان عشق پیشروی، با وجود آنکه سر منصور را بر دار نیابی، باز هم عشق تو را به زمین میزند.
ای که طلبکار کعبه ای، به حقیقت
جز دل درویش حق شعار نیابی
هوش مصنوعی: ای کسی که به کعبه نیازمند هستی، در واقع جز دل درویش که نماد واقعی حق است، چیزی نمیتوانی پیدا کنی.
ای که زدی راه خستگان محبت
دارم امیدی، که وصل یار نیابی
هوش مصنوعی: ای کسی که بر دلهای خسته از محبت میزنی، امیدوارم که به وصال یار نخواهی رسید.
رفته حزین و ازو به صفحهٔ دوران
جز سخن عشق، یادگار نیابی
هوش مصنوعی: اگر کسی از دنیا برود، تنها یادگاری که از او باقی میماند، سخن عشق است و هیچ چیز دیگری در این صفحهٔ زمان نخواهی یافت.