برگردان به زبان ساده
کمند جذبه اش نگذاشت مجنونی به صحرایی
سواد شهر بند حلقهٔ زلف دلارایی
هوش مصنوعی: جذابیت او چنان است که حتی مجنون هم نتوانسته به بیابان برود و در بند زلف زیبایش مانده است.
درین بستان سرا غیر از تو بی پروا نمی بینم
به رنگ و بوی گل در پرده ای بی پرده پیدایی
هوش مصنوعی: در این باغ، جز تو کسی را نمی بینم که به راحتی خود را نشان دهد. به زیبایی و عطر گلها، در اینجا چیزی پنهان نیست و تو به وضوح خود را نمایان کردهای.
نمی دانم کجا سودا کنم نقد دل و دین را؟
تجلی کرده در هر ذره ای حسن دلارایی
هوش مصنوعی: نمیدانم کجا باید عشق و ایمان خود را صرف کنم، زیرا زیبایی دلفریب در هر گوشه و هر ذرهای از جهان نمایان شده است.
نمی باشد رهایی قسمت مرغ نگاه من
بود هر حلقهٔ زلف تو را دام تماشایی
هوش مصنوعی: من هرگز نمیتوانم از نگاه خود رها شوم، چرا که هر رشتهٔ موی تو برایم مانند دام زیبایی است که مرا اسیر کرده است.
حزین از مردم بی غم دل افسرده ای دارم
به قربان سری گردم که دارد شور سودایی
هوش مصنوعی: من دلی افسرده از افرادی بیخیال دارم و به آنها میزنم که ای کاش به خاطر سری که دارای شور و شوق خاصی است، فدای آن شوم.