برگردان به زبان ساده
افشاند نسیم سحری زلف نگاری
می خواست دماغ دل ما، بوی بهاری
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی بوی زیبایی را پخش کرد و دل ما با شنیدن آن، به یاد زیباییهای بهار افتاد.
تا بخت نصیب نظر پاک که سازد
برداشت صبا از سر کوی تو غباری
هوش مصنوعی: تا زمانی که خوششانسی به نگاه پاک برسد، بادی که از سمت کوی تو بیاید، غباری ایجاد میکند.
بی فایده رفت، آن همه اشکی که فشاندم
سیراب نکردم گل باغی، سر خاری
هوش مصنوعی: هدر رفت و سودی نداشت، تمام آن اشکی که ریختم نتوانست گل باغ را سیراب کند، فقط زخمی بر یک خار باقی ماند.
در مملکت طالع ما، صبح نخندد
ماییم و سواد سر زلف و شب تاری
هوش مصنوعی: در کشور ما، صبح هرگز شاداب نخواهد بود و ما تنها در تاریکی و رازهای شب زندگی میکنیم.
بیم است که بی پرده کنم فاش غمت را
هجران تو نگذاشت به دل صبر و قراری
هوش مصنوعی: نگرانی دارم که نتوانم غم تو را پنهان نگهدارم، زیرا دوری تو به دل من هیچ آرامش و صبری نداده است.
یار از نظر انداخت، دل زار حزین را
ای نالهٔ بی درد، نیامد ز تو کاری
هوش مصنوعی: دوست از دیدم دور شد و دل نزار و غمگینم را تنها گذاشت. ای نالهای که هیچ دردی را درمان نمیکند، از تو هیچ کمکی نیامد.