برگردان به زبان ساده
سرت گردم، نمیپرسی تو هم دیوانهای داری؟
نه آخر ای چراغ چشم من، پروانهای داری؟
هوش مصنوعی: میگوید: من برای تو سر و دست میدهم، اما تو هرگز از من نمیپرسی آیا دیوانهای مثل تو هم دارم یا نه؟ ای روشنی چشم من، آیا پروانهای که عاشق تو باشد هم داری؟
نشد از یک نهانی دیدنی، برداری از خاکم
چه بیپروا نگاه آشنا بیگانهای داری
هوش مصنوعی: نمیتوانی از یک راز پنهان چیزی ببینی، پس چگونه اینقدر بیمحابا به من نگاه میکنی در حالی که با یک چهره آشنا و در عین حال غریب روبرو هستی؟
نمک در ساغر حسنت، نریزد شور محشر هم
که از خون شهیدان، هر طرف میخانهای داری
هوش مصنوعی: در زیباترین حالت تو، هیچ چیز نمیتواند طعمی تلخ و ناگوار داشته باشد. حتی اگر دنیا پر از درد و فاجعه باشد و از خون کسانی که جانشان را فدای آرمانها کردند، زمین پر شده باشد، تو همچنان مکان و زمانی برای شادی و آرامش خواهی داشت.
نیم غمگین در میخانه را گر محتسب گِل زد
که در گردش ز چشم مست خود میخانهای داری
هوش مصنوعی: اگر غمی کوچک در میخانه وجود دارد و نگهبان آنجا آن را پوشانده است، باید بدانی که در چشمان مست خود، یک میخانه بسیار زیبا و پرشور داری.
تو شمع بزم اغیاری و دل میسوزد از حسرت
نه آخر ای خرابت من، تو هم پروانهای داری؟
هوش مصنوعی: تو روشنی بخش مجالس عاشقان هستی و دل من به خاطر حسرتی که دارم میسوزد. اما در پایان، آیا تو هم کسی مثل پروانه داری که به دور تو بچرخد و عاشقانه به تو نزدیک شود؟
اگر در کشور جانها، وگر در کعبه دلها
به هرجا هستی ای زیباصنم، بتخانهای داری
هوش مصنوعی: هرجا که باشی، چه در قلبها و چه در مکانهای مقدس، تو همچنان مانند یک بت زیبا در دلها و جانها جای داری و محبوبیتی خاص داری.
بنازم ای خدنگ ناز، زور دست و بازو را
عجب در خاک و خون غلتاندن مردانهای داری
هوش مصنوعی: بنازم به قدرت و زیبایی تو، که چقدر به خوبی و استواری در مبارزه و جنگ عمل میکنی و تواناییات در غلبه بر دشواریها و چالشها شگفتانگیز است.
سپندآسا به رقص آوردهای ذرات عالم را
بنازم عشق، هی، خوش گرمی افسانهای داری
هوش مصنوعی: عشق تو توانسته است تا ذرات جهان را به جنبش و رقص وادارد و من به خاطر این زیبایی و جاذبهات، تو را تحسین میکنم. واقعاً که گرمای دلپذیری در افسانهای که روایت میکنی وجود دارد.
حزین دست کدامین بیمروّت دادهای دل را؟
که آه دردناک و نالهٔ مستانهای داری
هوش مصنوعی: کدامین فرد بیرحم باعث شده که دل تو را به این حال و روز بیندازد؟ که حالا صدای درد و نالهٔ عاشقانهای از تو میشنوم.