برگردان به زبان ساده
رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته
پیوند من ز جان شکیبا گسیخته
هوش مصنوعی: رگهای بدنم از شدت هیجان و عشق آشفته شده و ارتباطم با روحی که صبر و تحمل دارد، قطع شده است.
یارای عقل نیست عنان داریم دگر
زنجیر من بهار به صحرا گسیخته
هوش مصنوعی: توانایی عقل ما کافی نیست، و دیگر نمیتوانیم خود را کنترل کنیم. زنجیر من در بهار آزاد شده و به سوی دشت و صحرا رفته است.
الفت کم و غرور فراوان و عهد سست
سررشتهٔ امید ز صد جا گسیخته
هوش مصنوعی: دوستی کم و خودپسندی زیاد و وعدهها ناپایدار، رشتهٔ امید از هر سوی پاره شده است.
اشک روان به بوم و برم تا چها کند
سیلی چنین عنان مدارا گسیخته
هوش مصنوعی: اشکهای من همچون سیلی به سرزمین و سرنوشت من جاری است، تا چه کار میتواند بکند، وقتی که این بیدادگری و بیتوجهی دست از سرم برداشته نیست.
تا چند ساز ناله به کوه و کمر کنم
از زخمه ناخنم رگ خارا گسیخته
هوش مصنوعی: چقدر باید به کوه و دشت ناله کنم و از درد دل بگویم، در حالی که ناخن زخم خوردهام، طوری که رگ سختی را نیز بریده است.
طالع نگر گه با همه صدق و صفای دل
الفت میانهٔ من و مینا گسیخته
هوش مصنوعی: سرنوشت من که روزی با صداقت و پاکی دل زندگی میکردم، اکنون میان من و محبوبم از هم گسسته شده است.
در خاکمال عرصهٔ دنیا، دلم حزین
ماند به قطره ای که ز دریا گسیخته
هوش مصنوعی: دل من در میان دنیا مانند قطرهای است که از دریا جدا شده و غمگین و نگران است.