برگردان به زبان ساده
مطلوب در لباس طلبکار آمده
خود را به صد نیاز پرستار آمده
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی خواستهاش است، با ظاهری طلبکارانه و در حالی که به شدت نیازمند است، وارد شده است.
مستور بود چهره ی زیبا نگار ما
مستانه باز بر سر اظهار آمده
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلربای معشوق ما پنهان بود، اما اکنون با حالتی مستانه دوباره به جلو آمده و خود را نشان داده است.
جز یار هیچکس سر بازار عشق نیست
یوسف به شیوه های خریدار آمده
هوش مصنوعی: به غیر از معشوق، کسی در بازار عشق وجود ندارد. یوسف با روشهای خریدارانهای به این شهر آمده است.
از چشم خویش تا نگرد روی خویش را
گردیده، دیده، طالب دیدار آمده
هوش مصنوعی: از چشمان خودم تا وقتی که به صورت تو نگاه نکردهام، چشم به راه دیدار تو هستم.
گاهی به شمع تقوی و زهد آستین فشان
مست و خراب از در خمّار آمده
هوش مصنوعی: وقتی که گاهی به شمعی که نشانه تقوا و زهد است، مینگرم، احساس مستی و سرمستی به من دست میدهد و مانند کسی که از میخانه بیرون آمده، در حال و هوای خاصی قرار میگیرم.
گاهی دریده خرقهٔ ناموس و ننگ را
فارغ ز قید سبحه و زنار آمده
هوش مصنوعی: گاهی دیده میشود که شخصی با جسارت، به دامان شرافت و عفت خود لطمه میزند و از قید و بندهای ظاهری چون عبادت و دینی که به خود بسته، رها شده است.
گاهی نموده شیوه اقرار را شعار
گاهی به طنز بر سر انکار آمده
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به راحتی میپذیرد که اشتباهی کرده است، و گاهی اوقات به شیوهای شوخیآمیز سعی میکند خود را از زیر بار مسئولیت خارج کند.
گه آتش چمن شده گه شمع انجمن
هم خانه سوز و خانه نگهدار آمده
هوش مصنوعی: گاهی چمن به آتش میسوزد و گاهی شمع مجلس را روشن میکند؛ همواره هم میتواند باعث سوختن خانه شود و هم از آن محافظت کند.
ای دیده احولی بگذار و غلط مبین
آن یار بین به کسوت اغیار آمده
هوش مصنوعی: ای چشم گمراه، دست از قضاوت غلط بردار و آن دوست را که به لباس دیگران درآمده، درست ببین.
ای دل، ز دیده پردهٔ پندار دور دار
گوهر فروز دیدهٔ بیدار آمده
هوش مصنوعی: ای دل، از خیالهای باطل فاصله بگیر و فقط به حقیقت واضح و روشن نگاه کن که همانند مروارید در دیدهٔ بیدار و هوشیار است.
یار است یار،کز لب همچون زلال خویش
درکام تشنه، قلزم زخار آمده
هوش مصنوعی: دوست، همان دوستی است که مانند جوی زلال، به کام تشنه شیرینی و آرامش میبخشد و مانند دریای پرموج، برکت و فراوانی را به زندگی میآورد.
یار است یار کز لب مسکین نواز خویش
در دامن صدف در شهوار آمده
هوش مصنوعی: دوست واقعی کسی است که از لبان مسکین و نیازمند خود، محبت و مهربانی را به دورن صدفی گرانبها و زیبا میآورد.
یار است یار،کز نگه دلفریب خویش
آشوب شهر و فتنه بازار آمده
هوش مصنوعی: دوست و یاری وجود دارد که با نگاه جذاب و دلنشینش، در شهر آشفتگی و در بازار تنش به وجود آورده است.
یک پرتو است، کرده جهانی پر از ظلال
یک جلوه است، مختلف آثار آمده
هوش مصنوعی: این یک تابش نور است که جهانی را پر از سایهها کرده و این یک جلوه است که آثار متفاوتی را به نمایش گذاشته است.
عالم سواد نافهٔ آن خال مشکبوست
یک نفخه زان شمیم به تاتار آمده
هوش مصنوعی: عالم، سیاهی و زیبایی آن خال مشکینش را به یاد میآورد و با یک باد و عطر خنکی که از آن میآید، به سرزمین تاتار رسیده است.
سنبل به تاب و لاله سیه مست و گل به ناز
یک جلوه ز آن جمال به گلزار آمده
هوش مصنوعی: در باغ، سنبل به شوق و لاله به سرمستی، و گل به ناز و دلربایی، همگی از زیبایی دلانگیز او به وجد آمدهاند و به نمایشگاه زیبایی در گلزار پیوستهاند.
در گوش دل، گدای خرابات عشق را
انی اَنَااللّه از در و دیوار آمده
هوش مصنوعی: در دل، صدای بندگی و عشق را میشنوم که شان و مقامش از هر سو میتابد و به من میگوید که من همان الهی هستم که در این مکان حضور دارم.
آن جلوه ای که کوه نیاورد تاب او
در طور عشق سالک اطوار آمده
هوش مصنوعی: جلوهای که کوه نتوانست تحمل کند، در عشق آن کسی که در مسیر سلوک قرار دارد، نمایان شده است.
عنقای مغربی که زمین زیر بال اوست
از بوالحسن به حضرت عطار آمده
هوش مصنوعی: پرندهای افسانهای و شگفتانگیز که در غرب زمین زندگی میکند و همه جا را زیر بالهایش محاصره کرده، از بوالحسن به عطار آمده است.
گاهی فتاده مست به پای بت مغان
گاهی به صدر مصطبه هشیار آمده
هوش مصنوعی: گاهی انسان در حالت مستی و سرخوشی، به پای بتهایی که در معبد مغان وجود دارد میافتد و گاهی نیز در حالی که هوشیار و بیدار است، بر بالای جایگاه بلندی نشسته و مینگرد.
از فیض اوست کاین دل شوریدهٔ حزین
بحر محیط و مخزن اسرار آمده
هوش مصنوعی: از لطف اوست که این دل ناآرام و غمگین، همچون دریایی عمیق و جایگاه رازها به وجود آمده است.