برگردان به زبان ساده
نامه ات خواندم و می بایدم افشان کردن
قطره ای چند سرشک از مژه غلتان کردن
هوش مصنوعی: نامه تو را خواندم و باید از اشکهای چشمم چند قطرهای بریزم.
بعد ازین شکوه کنم پیشه که معلومم شد
در دلت کرده اثر، شکوهٔ هجران کردن
هوش مصنوعی: پس از این، از جدایی و دوری تو شکایت میکنم، زیرا اکنون متوجه شدهام که در دل تو، اثر و نشانهای از عشق من باقی مانده است.
زده ای طعنه به حالم که چرا صبرت نیست؟
هجر را صبر نیارد به دل آسان کردن
هوش مصنوعی: تو به حالم اعتراض میکنی که چرا صبور نیستم، اما نمیدانی که جدایی، دل آدم را به راحتی آرام نمیکند.
گفته ای پیر شدی دل ز جوانان برگیر
کافر عشق محال است مسلمان کردن
هوش مصنوعی: شما گفتهاید که دلتان پیر شده، اما از جوانان دوری کنید، زیرا اینکه کسی را که عاشق است به ایمان و اعتقاد وادار کنید، غیرممکن است.
داده ای بیم من از غمزه که خونت هدر است
نرخ جان کس نتواند چو من ارزان کردن
هوش مصنوعی: نگران هستم که با عشوههایت، جانم به خطر بیفتد. هیچکس مانند من نمیتواند ارزش جان تو را اینگونه پایین بیاورد.
داده ای پند که باید ز کسان راز نهفت
غم دل را نتوانم ز تو پنهان کردن
هوش مصنوعی: تو نصیحتی به من کردهای که باید از دیگران پنهان نگهدارم. اما نمیتوانم غم دلم را از تو مخفی کنم.
گفته ای در غم ما ترک مراد خود کن
تو و بخشایش بی حد، من و عصیان کردن
هوش مصنوعی: به تو گفتهام که به خاطر غم ما از خواستههای خود بگذری و به ما ببخشایی، اما من همچنان در حال خطا و نافرمانی هستم.
کرده ای منع که دیدارپرستی کفر است
عاشق از عشق محال است پشیمان کردن
هوش مصنوعی: تو به من گفتهای که دیدن معشوق گناه است، اما عاشق هرگز از عشقش پشیمان نمیشود.
گفته ای وصل محال است، تمنا چه کنی؟
چه کنم؟ ترک تمنای تو نتوان کردن
هوش مصنوعی: گفتهای که دستیابی به وصال غیرممکن است، پس چه فایدهای دارد که آرزو داشته باشم؟ من نمیتوانم از آرزوی تو دست بکشم.
کردهای امر که دامان ورع پاک بشوی
از جگر خون شدن و از مژه طوفان کردن
هوش مصنوعی: برای افرادی که در مقام و مشروعیت اند، بهتر است که خود را از آلودگیها و گناهانی که ممکن است به دل و جان آسیب برساند، پاک کنند و از احساسات تند و شدید خودداری کنند.
گفته بودی که چه خواهد دلت ای سرگردان؟
گرد سر گردمت، آن طره پریشان کردن
هوش مصنوعی: تو از من پرسیدی که دل تو چه می خواهد ای سرگردان؟ من همواره دور تو میچرخم و آن موهای پریشانت را به هم میزنم.
تو و آن جلوهٔ مستانهٔ نظاره فریب
من و جان در سر آن سرو خرامان کردن
هوش مصنوعی: تو با آن زیبایی خیرهکنندهات من را فریب میدهی و دل و جانم را به سوی آن قامت دلربا میکشانی.
من به خونین جگری جان و دل از کف دادن
تو به جادونگهی غارت ایمان کردن
هوش مصنوعی: من با دل و جانم به خاطر تو عذاب میکشم، اما تو با خیانت و فریب، ایمانم را به تاراج میبری.
این جواب غزل خواجه سناییست حزین
خواهد این تازه غزل، ناز به دیوان کردن
هوش مصنوعی: این شعر به اشاره به پاسخ یا پاسخی از طرف کیمیای عشق و شعر سنایی دارد. همچنین بیان میکند که این غزل تازه، مانند محبت و لطافتی است که نیاز به شایستگی و هنر برای جمعآوری و نظم بخشیدن دارد.