برگردان به زبان ساده
روی کِه جلوه کرده که حیرانم این چنین؟
زلف کِه دیده ام که پریشانم این چنین؟
هوش مصنوعی: در کدام چهره و زیبایی غرق شدم که اینگونه متحیر و سردرگم هستم؟ کدام زلف و مو را دیدهام که اینقدر دلباخته و در هم ریختهام؟
دست غم کِه بر زده است آستین ناز؟
رسوا نبود چاک گریبانم این چنین
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که به من رسیده، آیا بر تن نازک من عیب و نقصی ایجاد کرده است؟ آیا این چاکی که بر دلم هست، رسوایی برای من محسوب میشود؟
مژگان شوخ چشمِ کِه دل را فشرده است؟
رنگین نبوده دیدهٔ گریانم این چنین
هوش مصنوعی: مژگان زیبا و بازیگوش او دل را به تنگنا انداخته است. چشمان من که اشکآلود است، رنگ و لعابی ندارد و این وضعیت نشان از غم و اندوه من دارد.
احسان اشک و دولت مژگان زیاد باد
لخت جگر نبود به دامانم این چنین
هوش مصنوعی: آرزو دارم که محبت و نیکی چشمانت بسیار باشد، اما دل من هیچ وقت به این اندازه در اضطراب و التهاب نبوده است.
بر لب رسید جان و نیامد به پرسشم
جان آنچنان، ترحّم جانانم این چنین
هوش مصنوعی: جان من به لب رسیده و با این حال، کسی نیامده است تا از من بپرسد که چه بر من گذشته است. ای محبوب، این گونه بر من رحم کن.
در دشت وحشت از غم آن شوخ کم نگاه
دنباله گرد چشم غزالانم این چنین
هوش مصنوعی: در دشت ترس و تنهایی، به خاطر غم آن معشوقهی بازیگوش که با نگاهی کوتاه به دور میگردد، حال من اینگونه است که همچون غزالها در پی او هستم.
چون ابرگریه ناکم و چون قطره تنگدل
اشک عیان چنان، غم پنهانم این چنین
هوش مصنوعی: من مانند ابری هستم که به شدت گریه میکند و مانند قطرهای هستم که دلش پر از غم است. اشکهایم به وضوح نشان میدهند که در درونم غم پنهانی وجود دارد.
تار نفس کشیده به پرگالهٔ دل است
هرگز غمت نداشت به سامانم این چنین
هوش مصنوعی: نفسم به شدت در دل به حال و هوای غم دچار است و هرگز این چنین سامان و آرامی نداشتهام.
بنگر سپند و مجمره تا روشنت شود
دل آن چنان و سینهٔ سوزانم این چنین
هوش مصنوعی: به تماشا کن آتش و مشعل را تا دل تو نیز روشن شود، که دل من با این حال، پیوسته شعله ور است.
مصر جهان به یوسف من چاه محنت است
زندانی وفای عزیزانم این چنین
هوش مصنوعی: مصر برای من همچون چاهی پر از مشکلات است و وفاداری عزیزانم، مرا در این شرایط سخت نگه داشته است.
بی جام باده حاصل عمرم ندامت است
از توبهٔ شراب پشیمانم این چنین
هوش مصنوعی: بدون نوشیدن شراب، زندگیام پشیمانی و ندامت است و از تصمیم به ترک آن، افسرده و ناامید هستم.
از روی یار طوطی ما شد شکرشکن
آیینه کرده است سخندانم این چنین
هوش مصنوعی: از چهره محبوبم، طوطی ما شیرینزبان شده است. آیینهای به دست گرفتهام که سخنانم را اینگونه بیان میکند.
دارد حزین ، جدایی آن نازنین غزال
مجنون صفت به کوه و بیابانم این چنین
هوش مصنوعی: حزین از جدایی آن محبوب زیبایی که مانند غزالی دیوانه است، بسیار ناراحت و غمگین است و حالش به قدری بد شده که این احساس را در کوه و بیابان به وضوح حس میکند.