برگردان به زبان ساده
نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من
حنای پای گلگونت شود، خون حلال من
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و جذابیتی که در چشم من داری، مثل حنای روی پای گلگونت، جانم را به دست گرفتهای و خونم را حلال کردهای.
گرانی می کشد از تار کاکل، سرو ناز تو
نداری طاقت بار دلی، نازک نهال من
هوش مصنوعی: سنگینی و سختی زندگی مثل باری است که بر دوش زیباییهای تو نهاده شده است، اما قلب نرم و حساس من قادر به تحمل این بار نیست.
به این ضعفی که نتوانم نمودن راست، قامت را
کشیدی بر سرم تیغ جفا، ابرو هلال من
هوش مصنوعی: از آن ضعفی که نتوانم راست بایستم، تو شمشیر ستم را بالای سرم کشیدهای، ای ابروی هلالمانند من.
زتیغت بسمل من زخم دیگر آرزو دارد
هلاک خویت ای بیدادگر، رحمی به حال من
هوش مصنوعی: از شمشیر تو من زخمی هستم و دل من آرزوی زخم دیگری دارد. ای ظالم، کمی به حال من رحم کن.
تنم دل شد، دل من جان، بنازم همّتت ساقی
به یک پیمانهٔ می، جام جم کردی سفال من
هوش مصنوعی: بدن من دلی شور و شوق پیدا کرده و دل من به جانم پیوند خورده است. ای ساقی، به یک پیمانهٔ می، همت و تلاش تو را ستایش میکنم که توانستی وجود بیارزش من را به چیزی ارزشمند تبدیل کنی.
نمی یابد به جنت عاشق از قید غم آزادی
نمی گردد زگلشن شاد، مرغ بسته بال من
هوش مصنوعی: عاشق هرگز نمیتواند از غمها آزاد شود و حتی در بهشت هم راحت نیست. پرندهای که بالهایش بسته است، هرگز نمیتواند از گلستان شاداب لذت ببرد.
حزین چون غنچه برلب می زنم مهرخموشی را
مبادا در دلش رحم آورد عرض ملال من
هوش مصنوعی: من مانند غنچهای هستم که در سکوتی عمیق به مهری میاندیشم، نکند دل او به من ترحم کند و غم و اندوه من را احساس کند.