برگردان به زبان ساده
ما خضر دل به چشمه پیکان فروختیم
ارزان به تیغ غمزه رگ جان فروختیم
هوش مصنوعی: ما دل خود را به بهار عشق فروختیم و با این کار، جان خود را به غم و ناراحتی سپردیم.
رنج تو بود راحت ما دل فتادگان
ای زهد، مژده باد که ایمان فروختیم
هوش مصنوعی: رنج و مشکلات تو باعث آرامش ما، ای که در دنیا به زهد و ریاضت پرداختهای، بشارت بده که ما ایمان خود را فدای خوشیها کردهایم.
دادیم گرد هستی خود را به سیل اشک
ویرانه ای که بود به طوفان فروختیم
هوش مصنوعی: در مقابل مشکلات و سختیهای زندگی، احساساتی عمیق و غمناکی را تجربه کردیم و بخشی از وجود و زندگیمان را به خاطر این درد و رنجها قربانی کردیم.
کالای زشت نیست پسند مبصّران
آگاهی ای که بود به نسیان فروختیم
هوش مصنوعی: کالای ناخوشایند مورد تأیید افرادی که در نظر درست و آگاهانه هستند، نیست. ای کسانی که ما چیزی را به فراموشی سپردیم و فروختیم.
چیزی که داشت سعی تهیدست در بساط
پای شکسته بود به دامان فروختیم
هوش مصنوعی: چیزی که آن تهیدست با تلاش داشت، در واقع نتیجهای بود که به خاطر مشکلاتش بهدست نیاورده بودیم و ما آن را به دیگران دادیم.
آبادی خرابه دنیا که می کند؟
این عشوه خانه را به بخیلان فروختیم
هوش مصنوعی: کیست که به خرابیهای دنیا سر و سامان بدهد؟ ما این خانهی عشق را به دست کسانی که بخیل هستند سپردیم.
مرهم بهای مهر طبیبان که می دهد؟
ناسور داغ را به نمکدان فروختیم
هوش مصنوعی: چه کسی حاضر است بهاي عشق پزشکان را بپردازد؟ ما زخم عمیق خود را به نمکدان فروختیم.
بردیم نقد حسرت و دادیم دل به تو
خاطر گران مدار که ارزان فروختیم
هوش مصنوعی: ما حسرتهای گذشته را به دست آوردیم و دلمون رو به تو سپردیم. نگران نباش، چون ما این احساسات رو بیارزش و ارزون به تو دادیم.
غفلت علاج تفرقهٔ روزگار بود
مژگان اگر به خواب پریشان فروختیم
هوش مصنوعی: غفلتِ ما میتواند مسبب جدایی و تفرقه در زندگیمان باشد، به شرطی که بتوانیم خوابهای آشفته و نگرانکنندهمان را نادیده بگیریم.
گرید به حال سینهٔ ناپخته، کار دل
ما این تنور سرد به طوفان فروختیم
هوش مصنوعی: دل ما همچون تنوری سرد و خاموش است که در برابر طوفان حوادث، داغی و تپش خود را از دست داده و سینهٔ نا آرامی دارد.
کاسد شدهست در همه بازار جنس ناز
از بس که دین به گبر و مسلمان فروختیم
هوش مصنوعی: کالاهای باارزش و مطبوع در بازار به خاطر این که دین را به دشمنان و بیدینان فروختهایم، دیگر رونق ندارند و ارزش خود را از دست دادهاند.
اندوه روزگار، سویدای دل گرفت
آخر به دیو خاتم فرمان فروختیم
هوش مصنوعی: اندوه و رنج زندگی، باعث شد که احساسات عمیق ما تحت تأثیر قرار بگیرد و در نهایت، مجبور شدیم به یک موجود شرور و منفی اعتماد کنیم و به او تسلیم شویم.
عزت که بود موهبت کبریا حزین
مشکل به دست آمد و آسان فروختیم
هوش مصنوعی: عزت، که نعمت بزرگ و الهی است، به سختی به دست میآید، اما ما آن را به سادگی از دست میدهیم.