برگردان به زبان ساده
من آن غارتگر جان می پرستم
غم جان نیست، جانان می پرستم
هوش مصنوعی: من کسی را میپرستم که باعث به وجود آمدن عشق و احساس درون من شده است. برای من غم و اندوه اهمیت ندارد، بلکه عشق و محبوبم را میستایم.
ز دیر هستی من گرد برخاست
هنوز آن نامسلمان می پرستم
هوش مصنوعی: از زمان دوری که در اینجا هستم، هنوز این احساس در من وجود دارد که به آن بیدینی که مورد پرستش قرار میگیرد، ارادت دارم.
دمید از تربتم صبح قیامت
همان چاک گریبان می پرستم
هوش مصنوعی: از خاک من صبح قیامت طلوع خواهد کرد و من همانند چاک گریبان، سرسپرده و در حال نیایش به آن میپردازم.
زمین گیر فنا شد دانهٔ من
هنوز آن برق جولان می پرستم
هوش مصنوعی: دانهٔ من به خاطر فنا و نابودی به زمین افتاده است، اما هنوز هم من به آن درخشش و زیبایی حرکتش احترام میگذارم و پرستشش میکنم.
جنون کرد استخوانم سرمهٔ ناز
همان چشم غزالان می پرستم
هوش مصنوعی: من به شدت مشتاق و شیدای زیبایی چشمان غزالان هستم، تا جایی که وجودم به خاطر این عشق در حال دیوانگی است.
برهمن سرد شد زآتش پرستی
همان رخسار خوبان می پرستم
هوش مصنوعی: به خاطر پرستش آتش، برهمن دیگر داغ نبوده و من هم تنها عاشق چهرههای زیبا هستم.
عبث زاهد میارا بزم تقوا
که طرز مِی پرستان می پرستم
هوش مصنوعی: به زاهد نگو که وارد مجالس پرهیزگاری نشود، چون من شیوه پرستش مینوشندگان را دارم و به آنها احترام میگذارم.
چنانم واله آن شعلهٔ طور
که آتشگاه گبران می پرستم
هوش مصنوعی: من چنان عاشق و شیفتهام که مانند شعلهی آتش کوه طور، آتشگاه زرتشتیان را میپرستم و به آن احترام میگذارم.
برآمد گرچه از پروانه ام دود
هنوز آتش عذاران می پرستم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه از منبعی چون پروانه به وجود آمدهام، هنوز هم در آتش عشق کسانی که در عذاباند قرار دارم و آنها را میپرستم.
چنانم بیخود از شهد شهادت
که زهرآلوده پیکان می پرستم
هوش مصنوعی: من به قدری از طعم شیرین شهادت مست و شگفت زدهام که حتی زهرآلودگی تیرها را هم با عشق و احترام میپرستم.
سرم سودای جمعیّت ندارد
من آن کاکل پریشان می پرستم
هوش مصنوعی: من به دنبال جمع و جمعیت نیستم و فقط به زیبایی و جذابیتِ موهای پریشان آن محبوب احترام میگذارم.
به گلبانگ پریشان داده ام دل
خروش عندلیبان می پرستم
هوش مصنوعی: من با صدای بلند و دلنشینی احساسات خود را بیان کردهام و به عشق و زیبایی مانند پرندهای خوشصدا ارادت میورزم.
محبّت را من آن دیوانه پیرم
که بازیگاه طفلان می پرستم
هوش مصنوعی: من عاشقانه به عشق و محبت اهمیت میدهم، همانطور که یک دیوانهی سالخورده به دنیای بازیهای بچهها اهمیت میدهد.
کجا پروانه با گلبن کند خو؟
من این آتش عذاران می پرستم
هوش مصنوعی: کجا میتوان پروانه را با گلستان همنشین کرد؟ من این آتش عاشقان را میپرستم.
مرا اندیشهٔ تعمیر دل نیست
که جغدم، ملک ویران می پرستم
هوش مصنوعی: من در فکر ترمیم و بهتر کردن دل خود نیستم، چرا که من مانند یک کرم ویران میپرستم و به دنیای خراب و بیحال خود عادت کردهام.
نگردد دیده ام آلودهٔ خواب
که صبح پاکدامان می پرستم
هوش مصنوعی: چشمم به خواب آلوده نمیشود، زیرا من صبح را با پاکی میستایم.
درون جان ندارم غیر جانان
من آن جانم که جانان می پرستم
هوش مصنوعی: در وجود من هیچ چیزی جز محبوبم وجود ندارد. آن وجودی که من میپرستم و به آن عشق میورزم، خود جان من است.
به راه انتظارش دیده شد خون
هنوز آن سست پیمان می پرستم
هوش مصنوعی: در راه انتظار او، همچنان اشکهایم جاری است و من به عشق او که بیوفاست، ادامه میدهم.
به چشمم در نمی آید صف حور
من آن صفهای مژگان می پرستم
هوش مصنوعی: چشمانم قادر به دیدن صف حوریان نیست، اما من به صف مژگان آنها احترام میگذارم و محبتشان را ارج مینهم.
خلد خارم به دل از مخمل گل
قماش گلعذاران می پرستم
هوش مصنوعی: بهشت را به خاطر زیبایی و لطافت گلهای مخملیاش در دل میپرستم.
ز خویش و آشنا بیگانه ای را
به رغم خودپرستان می پرستم
هوش مصنوعی: من به رغم خودپرستان، به عشق و محبت به بیگانهای که از خود و آشناهایم دور است، ارادت میورزم.
سخن از خاطرم یک عقده نگشود
اشارات خموشان می پرستم
هوش مصنوعی: سخنانی که در دل دارم، هیچ گرهای را باز نکرد و من تنها به نشانههای خاموشی توجه میکنم و در برابر آنها احترام میگذارم.
حزین از کوری خفّاش طبعان
من آن خورشید تابان می پرستم
هوش مصنوعی: من به خاطر تاریکی و بیخبریهایی که در وجودم وجود دارد، آن خورشید درخشان و روشن را میپرستم.