برگردان به زبان ساده
اگر من بیستون عشق را تعمیر می کردم
به آهی سنگ را چون سینه ناخن گیر می کردم
هوش مصنوعی: اگر من میتوانستم کوه بیستون را به عشق خود مرمت کنم، با یک آه آن سنگ را همچون ناخنگیر برش میزدم.
اگر همّت ز من می خواست دل های سحرخیزان
دم گرمی به کار آه بی تاثیر می کردم
هوش مصنوعی: اگر اراده و عزم من را میخواستید، برای دلهای بیدار در سحرگاه، میتوانستم با یک نفس گرما و انرژی دریافت کنم و بیتأثیر، به کارم ادامه دهم.
دلی ز اندیشه فارغ داشتم در می پرستیها
به یک ساغر علاج عقل پرتزوبر می کردم
هوش مصنوعی: من دلی خالی از اندیشه داشتم و در مینوشیها، با یک ساقی، درمانی برای عقل سرگردان خود پیدا میکردم.
ندارد حسن لیلی چون من، از خود رفته مجنونی
سواد زلف او می گفتم و شبگیر می کردم
هوش مصنوعی: حسینت لیلی به مانند من هیچ کس چنین زیبایی ندارد. من که دیوانه عشق او هستم، دائما از زیباییهای او سخن میگویم و شبها به یاد او نمیخوابم.
به یاد زلف مشکینش من شوریده سر، شبها
مسلسل قصه ای در حلقهٔ زنجیر می کردم
هوش مصنوعی: به خاطر یاد زلف مشکی او، من در شبها دیوانهوار در حال گفتن داستانی در دور یک زنجیر بودم.
دل عاشق سخن، میشد اگر یک ره دچار من
حکایت ها از آن مژگان خوش تقریر می کردم
هوش مصنوعی: اگر دل عاشق به سخن میآمد، میتوانستم داستانهای زیبا و دلنشینی از آن مژگان خوشگل تعریف کنم.
حزین گر می گشودم پرده از کار جم و جامش
دل دنیاپرستان را، ز عالم سیر می کردم
هوش مصنوعی: اگر من رازی از داستان جم و جام را فاش میکردم، این کار میتوانست دل دنیاپرستان را تحت تأثیر قرار دهد و آنها را به دنیای دیگری ببرد.