برگردان به زبان ساده
به یک ایمای ابرو زندهٔ جاوید گردیدم
اشارت سوی من کردی هلال عید گردیدم
هوش مصنوعی: با یک اشارهٔ ابرو، جان تازهای یافتم و با نشانهای که به سوی من کردی، مانند هلال ماه عید، نو شدم.
قدم گر رنجه می گردد، غباری مرحمت فرما
به راه انتظارت دیدهٔ امّید گردیدم
هوش مصنوعی: اگر قدمی برمیداری، لطف کن و ذرهای از محبتت را به راهی که در انتظار تو هستم بپاش. من با چشمان پر از امید به انتظار نشستهام.
گلاب از خوی به می آمیختی خونم به جوش آمد
به خاکم درد جامی ریختی، جمشید گردیدم
هوش مصنوعی: عطر گل از خوی خودت را با شراب در هم آمیختی و این باعث شد که خونم به جوش بیاید و در دل خاک، غم و درد جام را ریختی و من به مانند جمشید شدم.
بهار رنگ بستم دست پرورد خزان آمد
به هر رنگی که باید در جهان گردید، گردیدم
هوش مصنوعی: بهار را به شکلی زیبا و رنگارنگ توصیف کردهام، اما ناگهان زمستان و خزان به سراغم آمد. در هر حالتی که لازم بود در این جهان تغییراتی ایجاد کردم و به آنها پاسخ دادم.
گلی از مزرع هستی نچیدم جز تهیدستی
سحاب رحمتت را آزمودم، بید گردیدم
هوش مصنوعی: در زندگیام هیچ خوشبختی و زیبایی به دست نیاوردم، فقط فقر و نیاز را تجربه کردم و با این حال، از رحمت و بخشش تو بهرهمند شدم. احساس تنهایی و ناامیدی بر من غلبه کرد.
بَرِ من رتبهٔ دیگر بود در عیب پوشی ها
بسی آیینه سان در عالم تجرید گردیدم
هوش مصنوعی: برای من مقام و منزلت دیگری در پنهانکاریها وجود داشت؛ مانند آینهای شفاف در دنیای بیهستی، خود را به نمایش گذاشتم.
حزین ، افتادگی ها پایهٔ معراج رفعت شد
شدم تا خاک ره هر ذره را، خورشید گردیدم
هوش مصنوعی: افتادگیها و humildity (تواضع) به من کمک کردند تا به درجات عالی برسم. من تا جایی پیش رفتم که به جایگاه خورشید درخشان تبدیل شدم و هر ذرهای از خاک را نیز روشنایی بخشیدم.