برگردان به زبان ساده
هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض
شاخ بریده را نبود از بهار، فیض
هوش مصنوعی: فراق و دوری از یار به قدری به دل انسان فشار میآورد که زندگی را بیرمق میکند. هنگامی که شاخ و برگ درختان از بهار محروم میشوند، دیگر از آنها خیری نمیتوان دید.
می پرورد نگاه تو هر ذرّه را چو مهر
عام است دور چشم تو در روزگار فیض
هوش مصنوعی: نگاه و محبت تو هر ذرهای را مانند پرتو مهر ورزانگ شده میپروراند و به دور چشمانت در زمانهای پر نعمت، همه چیز را روشن و زندگیبخش میسازد.
اقلیم بیخودی همه فصلیش خوش هواست
دیوانه می برد ز خزان و بهار فیض
هوش مصنوعی: در دنیای بیخودی، هر فصل هوای دلپذیری دارد و دیوانه، لذتهای بهار و پاییز را در کنار هم تجربه میکند.
مستان اگر برند ز ابر بهار فیض
ما می بریم از مژه اشکبار فیض
هوش مصنوعی: اگر دیوانهها (مستان) از باران بهاری دور شوند، ما همچنان از اشک چشمانشان بهرهمند خواهیم شد.
بی زخم ناوکی چه خوشی صید عشق را
دل می برد ز غمزهٔ عاشق شکار فیض
هوش مصنوعی: بدون اینکه زخمی به عشق برساند، چه خوشحالی برای شکار عشق وجود دارد. دل به خاطر ناز و نازکدلی عاشق از غم دور میشود و از لطافت عشق بهرهمند میگردد.
ورزم به تیره بختی خود عشق، در نهان
تا برده ام ز ساقی مشکین عذار فیض
هوش مصنوعی: اگر در دل شب و در شرایط سخت و بدبختی خود عشق را تجربه کنم، در خفا و پنهانی از ساقی زیبای مشکیمو، بهرهای میبرم.
نبود حزین به روزنهٔ صبح، چشم ما
ایجاد می کند دل شب زنده دار فیض
هوش مصنوعی: حزین در صبح، در روزنهای نیست و چشم ما دل شب را بیدار میکند و بهرهای از زندهدلی میآورد.