برگردان به زبان ساده
بود یارم غم دیرینهء خویش
پریزادم دل بی کینهٔ خویش
هوش مصنوعی: دوست من، غمهای قدیمیام را فراموش کردهام و اکنون با دلی پاک و بدون کینه به زندگی ادامه میدهم.
عنانم درکف طفلی ست خود رای
ندانم شنبه و آدینهٔ خویش
هوش مصنوعی: من کنترل زندگیام را به دست کسی سپردهام که خودمختار است و نمیدانم روزهای زندگیام، مانند شنبه و جمعه، چگونه سپری میشوند.
بود عمری که می سازد چو شیران
تن آزاده با پشمینهء خویش
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که آدمی مانند شیران، با شجاعت و آزادی، زندگی میکند و به خود میبالد.
به امّیدگشاد تیر نازی
هدف دارم به حسرت سینهٔ خویش
هوش مصنوعی: به امید این که تیر عشق به هدف بنشیند، در دل خود حسرتی را احساس میکنم.
نیاراید بساطم را متاعی
چو داغم، گوهر گنجینهٔ خویش
هوش مصنوعی: من تنها چیزی که به ارزشش میارزد ندارم؛ تنها احساس تلخی مانند داغی در دل دارم و هیچ گوهری از گنجینه خودم ندارم که بر سر بساطم بگذارم.
نمی باشد خماری مستیم را
خرابم از می پارینهٔ خویش
هوش مصنوعی: من تحت تاثیر نوشیدنیای که سالها پیش نوشیدم، خراب و پریشان حال هستم و حالا به اندازهای مست شدهام که هیچ چیز نمیتواند آن را تغییر دهد.
حزین از هر دو عالم تافتم روی
ز دل کردم چو آب، آیینه خویش
هوش مصنوعی: حزین از دو جهان ناامید و دلشکسته شدم و چهرهام را با دل پاک و صاف کردم، مانند آب که خود را در آیینه نشان میدهد.