برگردان به زبان ساده
یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش
می خواستم چو اشک تو را در کنار خویش
هوش مصنوعی: در یک لحظه، میخواستم مثل اشکی که در کنارم است، برای شب زندهداری خودم، فقط تو را داشته باشم.
رنگین نگشت تیغ نگاهت زخون ما
آخر شکسته رنگی ما کرد کار خویش
هوش مصنوعی: نگاه تو به قدری تند و نافذ است که رنگ خون ما را عوض کرد و ما را به حالتی شکسته و ناامید درآورد.
چون در امید وعدهٔ وصلت سفید شد
کردم ز چشم خویش چو عبهر، بهار خویش
هوش مصنوعی: وقتی که به وعدهٔ دیدار تو امیدوار شدم، چشمانم را مانند آبی زلال بهاری روشن کردم و زیباییهای خودم را نشان دادم.
دارم امید منزلتی از دلت هنوز
بر سنگ می زنم چو گهر اعتبار خویش
هوش مصنوعی: من هنوز امیدوارم که در دل تو جایگاهی داشته باشم و به همین دلیل با وجود سختیها، همچنان به ارزش و اعتبار خود ادامه میدهم.
هرگز کمی نمی کشم از دشمن غیور
بر دیده سپهر نشانم غبار خوبش
هوش مصنوعی: هرگز از دشمن مورد علاقهام غمگین نمیشوم، بل بر چشمانم نشانی از زیباییاش را دارم.
ما غسل توبه را به شط باده می کنیم
از بس که تشنه ایم به خون خمار خویش
هوش مصنوعی: ما به خاطر تشنگی شدید خود، غسل توبه را در کنار رود باده انجام میدهیم، زیرا به اندازهای عطش داریم که میخواهیم از خون خمار خود سیراب شویم.
ای مست ناز، طعن اسیری مزن به ما
از خویش غافلی که نگشتی شکار خویش
هوش مصنوعی: ای معشوق دلربا، لطفاً با کنایهها و طعنهها به ما زخم نزن، زیرا تو از خود غافلی و نمیدانی که خودت هم به دام عشق افتادهای.
ما و بهار، عالم افسرده را حزین
داریم تازه، از نفس مشکبار خویش
هوش مصنوعی: ما و بهار، حال و هوای غمگین دنیا را شاداب و دلنشین میکنیم، تازه و سرزنده، از عطر و بوی خوش خودمان.