برگردان به زبان ساده
دلها ز جلوه خون شد و یاری ندید کس
عالم به گرد رفت و سواری ندید کس
هوش مصنوعی: دلها به خاطر نمایش زیباییها خونین شد و هیچکس یاری نکرد. عالم نیز به دور خود میچرخید و هیچ سواری را نمیدید.
سرگشتگان چو موج بسی دست و پا زدند
زین بحر بیکرانه، کناری ندید کس
هوش مصنوعی: سرگشتگان مانند موجهای دریا به شدت تلاش کردند و در این دریای وسیع و بیپایان، هیچ کناری را ندیدند.
رخسار نانموده، دل از عشق سوختی
آتش زدی به شهر و شراری ندید کس
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا نشان نداده، و دل از عشق تو در آتش سوخت. آتش عشق تو به شهر افروخته، اما کسی شعلهای از آن را ندیده است.
سرو و سمن ز ساغر شوق تو سرخوشند
در دور نرگس تو خماری ندیدکس
هوش مصنوعی: سرو و سمن به عشق تو شاداب و شنگول هستند، اما در دوری نرگس تو هیچکس حالتی از مستی و خوابآلودگی را احساس نکرده است.
افسرده بود بس که بساط چمن حزین
ایام گل گذشت و بهاری ندید کس
هوش مصنوعی: چمن به خاطر گذشت زمان و از بین رفتن گلها بسیار غمگین و پژمرده بود و کسی هرگز نتوانست بهاری را تجربه کند.