برگردان به زبان ساده
عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر
دارد سری با سوختن، اشکش ببین آهش نگر
هوش مصنوعی: عشق حالتی آشنا پیدا کرد و مانند شمعی که در حال سوختن است، به خواستههایش توجه دارد. با سوختن، اشک او را ببین و به اندوه و حسرتش فکر کن.
زلف کدامین مه جبین، دارد گرفتارش چنین؟
بی تابی شامش ببین، آه سحرگاهش نگر
هوش مصنوعی: کدام زلف، زیبایی و جذابیت خاصی دارد که این شخص را به شدت مجذوب خود کرده است؟ بیتابی شبانهاش را ببین و آه و نالهاش در سحرگاه را متوجه شو.
ای از محبت بی خبر، تا کی کنی خون در جگر؟
دردن بکش داغش ببین غمهای جان کاهش نگر
هوش مصنوعی: ای کسی که از محبت بیخبری، تا کی میخواهی دیگران را آزار بدهی؟ حالا که درد و رنج عشق را درک نکردهای، ببین که چقدر غم و اندوه بر دل من نشسته است.
دلها ز هجرت سوخت خوش، زین زهر جان فرسا بچش
ناز گران تمکین بکش، بنشین و بر راهش نگر
هوش مصنوعی: دلها به خاطر جدایی آتش گرفتهاند. از این درد جانکاه کمی بچش و ای زیبا و مغرور، آرام بگیر و بر راه او نگاهی بینداز.
سرو صنوبر قامتان دارد ز رشک آب روان
با دیده انجم فشان، رخساره ماهش نگر
هوش مصنوعی: سرو خوش قد و قامت به خاطر زیباییاش به آب روان حسادت میورزد. با نگاهی که مانند ستارهها میدرخشد، به چهرهاش که مانند ماه است، بنگر.
از پیچ و تاب هر رگی، دارد حزین ، یار آگهی
چشم گران خوابش ببین، مژگان آگاهش نگر
هوش مصنوعی: یار حزین از پیچ و تاب رگها میفهمد، چشم زیبای خوابش را ببین و به مژگانش توجه کن.