برگردان به زبان ساده
از کمال خویش نالم نی ز جور روزگار
زیر بار خود بود دستم، چو شاخ میوه دار
هوش مصنوعی: از آنجایی که به مقام و مرتبه خود آگاه هستم، از سختیهای زندگی گلهای ندارم. مانند شاخهای که میوه دارد، زیر بار خود تاب میآورم.
معصیت را خرد مشمر در دیار بندگی
عالمی را می توان آتش زدن از یک شرار
هوش مصنوعی: در دنیای بندگی، گناه را کوچک نشمار زیرا با یک اشتباه میتوان تمام جهان را به آتش کشید.
یاد منگر نگذرد از خاطر او دور نیست
آفتاب آن جا که باشد، سایه را نبود گذار
هوش مصنوعی: به یاد من نباش، زیرا او هرگز از ذهنش دور نمیشود. آفتاب همیشه در جایی که هست، وجود دارد و سایه هم نمیتواند از آن دور شود.
تهمت عیش از می گلرنگ، بیجا می کشم
گریهٔ خونین بود چون شیشه ما را درکنار
هوش مصنوعی: از سر شوق و شادی، به اشتباه خود را غمگین میبینم. مانند شیشهای که در کنار رنگینی گلها نشسته، حس میکنم که زندگیام پر از درد و اندوه است.
در هوای آنکه بنماید رخ، آن صبح امید
جان به کف دارد حزین ، چون شمع از بهر نثار
هوش مصنوعی: در انتظار دیدن چهرهای که نویدبخش امید است، دل غمگین در تلاش است تا جان خود را حفظ کند، چون شمعی که به خاطر نثار عشق خود، میسوزد.