برگردان به زبان ساده
دستان زن عشرتکده، فریاد نداند
نالیدن ما، مرغ چمن زاد نداند
هوش مصنوعی: دستهای زن در میخانه، فریاد ما را نمیفهمند و پرندهای که در چمن رشد کرده، نمیتواند غم ما را درک کند.
ترسم که خراشیده شود آن دل نازک
آهسته بنالید که صیاد نداند
هوش مصنوعی: نگرانم که دل حساس و آسیبپذیر کسی آسیبی ببیند، در حالی که به آرامی ناله میکند و کسی متوجه آن نمیشود.
می خندد و از دیدهٔ گریان خبرش نیست
این نوگل خندان، دل ناشاد نداند
هوش مصنوعی: او با خوشحالی میخندد و از اشکهایی که دیگران در چشمانشان دارند بیخبر است. این گل تازه و شاداب نمیداند که دلهای دیگران غمگین هستند.
ناخن به خراش جگر خویش شکستیم
این کوه کنی تیشهٔ فرهاد نداند
هوش مصنوعی: ناخن خود را بر روی جگر خویش کشیدیم و شکستیم؛ این کار سخت را که فرهاد با تیشهاش انجام داد، کسی دیگر نمیداند.
مانند صدف غرقهٔ دریای شراب است
پیمانهٔ مستان خط بغداد نداند
هوش مصنوعی: پیمانهٔ مستان در خط بغداد، مانند صدفی است که در دریای شراب غرق شده است و نمیداند چه حالتی دارد.
چون سیل ز دیوانه و فرزانه گذشتی
تاراج تو ویرانه و آباد نداند
هوش مصنوعی: وقتی مانند سیلی بیرحم از میان عقل و جنون عبور کنی، نه به ویرانی توجهی میکنی و نه به آبادانی.
صد چشمه گشاده ست حزین از رگ دل ها
کار قلمت نشتر فولاد نداند
هوش مصنوعی: حزین، به شدت از دلها و احساسات انسانی سخن میگوید و نشان میدهد که به چه اندازه عواطف و احساسات درونی میتواند عمیق و پرخروش باشد. در این بیت، با تصویرسازی از چشمههای بسیار که از دلها جاری میشوند، به بیان درد و رنجی میپردازد که قلم و هنر قادر به درک و بیان آن نیستند. به نوعی، او به محدودیتهای هنر و نوشتن در انتقال عواطف اشاره میکند.