برگردان به زبان ساده
زاهد از حلقهٔ ما چون دگران برخیزد
کف زنان، جامه دران، رقص کنان برخیزد
هوش مصنوعی: زاهد اگر از جمع ما جدا شود، مانند دیگران با شادی و سرخوشی میرقصد و لباسهای خود را درمیآورد.
پردهٔ دیده حجاب است میان من و دوست
خرّم آن روز که این هم ز میان برخیزد
هوش مصنوعی: چشمهایم مانند پردهای هستند که بین من و محبوبم فاصله میاندازند. روزی خوشحالم که این پرده از بین برود و بتوانم او را به وضوح ببینم.
خوار و پامال تر از سایهٔ افتاده منم
از کنارم اگر آن سرو روان برخیزد
هوش مصنوعی: من از همه چیز کمتر و ناتوانتر از سایهای هستم که به زمین افتاده، اگر آن درخت زیبا و خوش قد و قامت بخواهد از کنارم عبور کند.
سینه، دل را چه خیال است کند زندانی؟
زین قفس بلبل ما، بال فشان برخیزد
هوش مصنوعی: دل ما چرا باید در سینه زندانی باشد؟ از این قفس بلبل ما با شوق و سرودی بلند پرواز میکند و برمیخیزد.
با تو در خلوت دل وصل تو را می خواهم
کز میان کلفت روزان و شبان برخیزد
هوش مصنوعی: در تنهایی و سکوت دل، وجود تو را میطلبم تا از میان هیاهوی روز و شب، به آرامش برسم.
هر جفایی که کنی راحت جان است ولی
رسم انصاف مبادا ز جهان برخیزد
هوش مصنوعی: هر کار ناپسندی که انجام دهی، ممکن است برایت آسودگی به همراه داشته باشد، اما هرگز نباید انصاف و عدالت از دنیا برچیده شود.
برکش از دل نفس مولوی روم، حزین
تا ز گلزار سمن، رنج خزان برخیزد
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساسات عاطفی و دردهای درونی پرداخته است. زندگی از دل و نفس مولوی روایت میشود، و در آن، دلتنگی و غم به تصویر کشیده شده است. اشاره به گلزار سمن میکند که نماد زیبایی و زندگی است، در حالی که رنج و تلخی خزان، نشانههای گذر زمان و تغییرات جدی در زندگی به شمار میآیند. در نهایت، این شعر نگاهی عمیق به تضاد زیبایی و غم دارد که همواره در زندگی انسان وجود دارد.