برگردان به زبان ساده
ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد
ز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد
هوش مصنوعی: با مهارت و سرعت دل، در دستان من سنگی به زبان میآید، و از درخشش تیشهام، آتشی در کوه بیستون ایجاد خواهد شد.
عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود را
نیالایم به خونش تیغ، چون دشمن زبون افتد
هوش مصنوعی: من رنج و سختیهای زندگی را به دوش میکشم و در برابر آنها خاموشی اختیار میکنم. نمیخواهم به خاطر درد و رنجی که میکشم، به کسی آسیب برسانم، حتی اگر دشمن باشد.
گره تا می توانی زد بزن ای چرخ بر کارم
مبادا گوهر من در کف دنیای دون افتد
هوش مصنوعی: تا جایی که ممکن است در کارم مشکلات بیشتری ایجاد کن، ولی امیدوارم که مرا از دست ندهم و گرانبهای وجودم در دست دنیای پست نیفتد.
نفس در سینهٔ من دست و پا گم کرده می گردد
چه باشد حال غواصی که در دریای خون افتد؟
هوش مصنوعی: نفس من در دل و جانم به شدت درگیر و پریشان است. حالا فکر کن که چه حال و احوالی دارد غواصی که در دریای خون غرق شده باشد.
حزین اندیشه در کار تو حیران است دانا را
نمی بایست دل، دست و گریبان جنون افتد
هوش مصنوعی: فرد آگاه و دانا در مورد تو بسیار فکر میکند و در حیرت است، اما عقل و دل او نباید به چنگال جنون بیفتد.