برگردان به زبان ساده
از عشق، تن سوخته جانان گله دارد
زین شعلهٔ بی باک، نیستان گله دارد
هوش مصنوعی: معشوقی که از عشق رنج میبرد، از آتش سوزان عشق نگران است. او از این بیپروا بودن آتش که همه چیز را میسوزاند، شکایت دارد.
زندان شده مجنون مرا دامن صحرا
در سینه دل از تنگی میدان گله دارد
هوش مصنوعی: مجنون در قفس زندان است و در دلش از تنگی و محدودیت احساس ناراحتی میکند، در حالی که دامن صحرا به او یادآوری میکند که چقدر از آزادی و زیبایی طبیعت دور شده است.
افزود غم عشق ز غمخواری ناصح
دردیست دلم را که ز درمان گله دارد
هوش مصنوعی: اضافه شدن غم عشق به غمهایی که مشاور دلسوز برایم میآورد، درد دلم را بیشتر کرده است و دلم از کمبود درمان گلهمند است.
بسمل شدنم جنبش تیغ مژه می خواست
دل ازکمی جور فراوان گله دارد
هوش مصنوعی: برای اینکه دلم تحت تأثیر زیبایی چشمان تو قرار بگیرد، به یک حرکت ناگهانی نیاز داشت. دل من از کمبود عشق و فهم، بسیار شکایت دارد.
درشور محبت نبود غیرلب ما
زخمی که در آغوش نمکدان گله دارد
هوش مصنوعی: در عشق و محبت، غیر از لبهای ما جراحتی وجود ندارد که در آغوش نمکدان به آن گلهمند باشد.
جیب کفنی چاک پس از مرگ نکردیم
از کوتهی دست، گریبان گله دارد
هوش مصنوعی: پس از مرگ، هیچ چیز در جیب ما نیست چون در زندگی کوتاهی و فقر دچار شدهایم و حالا گله و شکایت داریم.
بر آتش حسرت نزد آبی که به جو داشت
زان تیغ، لب زخم نمایان گله دارد
هوش مصنوعی: شخصی در حسرت آبی است که در کنار آن، زخمهایی که از مشکلات و سختیها خورده، به نمایش گذاشته شده است. او از این درد و نقصان گلایهمند است.
آن خط بناگوش که محرم به لبش نیست
خضری ست که از چشمهٔ حیوان گله دارد
هوش مصنوعی: خطی که بر روی گونهاش قرار دارد و دیگران از آن بیخبرند، مانند رنگی است که از چشمه زندگی سرچشمه میگیرد و نشان از ناراحتی و غمی دارد.
از زلف کجت راست نشد کار دل ما
این گوی سراسیمه ز چوگان گله دارد
هوش مصنوعی: از پیچش موی تو، دل ما به سامان نیامد؛ این توپ که بیهدف میچرخد، نشانهای از بینظمی دل است.
نبود عجبی گر نکشد بار نگاهم
مژگان تو از سایهٔ مژگان گله دارد
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر سنگینی نگاه من نتواند مژگانت را تحمل کند؛ زیرا سایهٔ مژگان تو بر خودت گلهمند است.
در رهگذرت هستی ما جلوه پرستان
گردیست کز افشاندن دامان گله دارد
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، وجود ما همچون جلوهای از زیباییهاست که از گستردن دامان گله، به وجود آمده است.
پیشت به سرافکندگی مهر و وفا کیست؟
عهد تو ز همدوشی نسیان گله دارد
هوش مصنوعی: کیست که جز تو در عشق و وفاداری به چنین شکستگی دچار شده است؟ سوگند تو از فراموشی همپیمانانش شکایت دارد.
بر جوش خط سبز، شد آن کنج دهن تنگ
این طوطی مست از شکرستان گله دارد
هوش مصنوعی: طوطی سرخوش از شیرینیها در آن گوشه دهن خود، خط سبزی را برمیدارد و از کمبودها و مشکلاتش گلایه میکند.
شد صرف غبار غم دل اشک روانم
سیل از عطش ریگ بیابان گله دارد
هوش مصنوعی: غم دل به قدری زیاد شده که اشکهایم مانند سیلاب جاری است. این اشکها به شدت مثل عطش ریگهای بیابان، ناله و شکایت دارند.
از جسم گران در دل سنگ است شرارم
شمع من ازین تیره شبستان گله دارد
هوش مصنوعی: آتش درون من از جسم سنگین و سختی که دارم زبانه میکشد و شمع وجودم از این شب تاریک و ناامید شکایت میکند.
رشح قلمم، ریخته بر گرد کسادی
از شور زمین، ابر بهاران گله دارد
هوش مصنوعی: قلم من در حال نوشتن است و از کسادی و بیحالی روزگار شکایت میکند؛ گویی که طبیعت در بهار نیز از این کمتحرکی دلگیر است.
از طعنهٔ دشمن، نشود رنجه دل ما
خاطر ز ستایشگر نادان گله دارد
هوش مصنوعی: دل ما از طعنه و کنایههای دشمن ناراحت نمیشود، اما به خاطر ستایشهای نادرست و ناپخته برخی از کسانی که قصد خوبی دارند، دلنگران و ناراحت است.
این تیره شب از غفلت ما یافت درازی
از بالش پر، خواب پریشان گله دارد
هوش مصنوعی: این شب تاریک به خاطر بیتوجهی ما طولانی شده و همچون بالشی پر از خوابهای آشفته، گلهای از مشکلات و ناراحتیها به همراه دارد.
اندام دهد سختی دوران به درشتان
انگارهٔ بدبین، که ز سوهان گله دارد
هوش مصنوعی: سختیهای زندگی باعث میشود برخی افراد بدبین و سردرگم شوند، به طوری که آنها از مشکلات و ناملایمات شکایت دارند.
خودداری یوسف زند آتش به زلیخا
خاطر هوس از چیدن دامان گله دارد
هوش مصنوعی: یوسف از خواستههای زلیخا دوری میکند، چون میداند که این عشق سبب درد و آتشسوزی برای او خواهد شد و او نمیخواهد درگیر عواقب این احساسات شود.
بار ستم عشق نیارست کشیدن
از جان نفس باخته جانان گله دارد
هوش مصنوعی: بار سنگین عشق را نمیتوان تحمل کرد، زیرا انسانی که جانش را برای معشوق فدای کرده است، از او شکایت دارد.
آواره کند قافله، آرام جرس را
از همرهی ما دل نالان گله دارد
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که نواختن جرس (زنگ) باعث آشفته شدن کاروان و آواره شدن آن میشود. همچنین، وجود همسفران و همراهان نگران و ناراحت، نشاندهندهی دلخوری و دلتنگی آنها است. به عبارت دیگر، صدای جرس نماد اضطراب و ناامنی در سفر است و احساساتی از قبیل نگرانی و دلتنگی را به همراه دارد.
ساقی قدحی باده بپیمای حزین را
کز زهد، دل توبه پشیمان گله دارد
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی پر از شراب به من بده تا از غم و اندوهی که از زهد و توبه دارم، دل خستهام کمی آرام بگیرد.