برگردان به زبان ساده
شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید
کز خون نشود خالی، پیمانه چنین باید
هوش مصنوعی: من دلی پریشان دارم، و یک دیوانه باید که پیوسته پر از احساسی باشد، به طوری که دلش هیچگاه از عشق و احساس خالی نشود.
عمری ست که می گردم، برگرد سر شمعی
می سوزم و می سازم، پروانه چنین باید
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در جست و جوی حقیقت هستم. همچون پروانهای که دور شمع میچرخد و شعلۀ آن را میبیند، من نیز در این راه میسوزم و رشد میکنم. پروانه باید همین گونه باشد.
خوب است جفا امّا، با من تو ز حد بردی
باید دلی آزردن، امّا نه چنین باید
هوش مصنوعی: جفا و نرمی با من خوب است، اما تو از حد و مرز خود فراتر رفتهای. دل را باید آزرد، اما نه به این شدت و شکل.
خون از مژه می بارم، ای ابر تماشاکن
چشمی که شود گریان، مستانه چنین باید
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد و ای ابر، تو نظارهگر باش! چشمی که در این وضعیت به گریه افتاده، باید بهطور دیوانهوار احساس کند.
من دانم و دل کز تو، در عشق چها دیدم
جانم به فدایت باد، جانانه چنین باید
هوش مصنوعی: من از عشق تو آگاه هستم و دل من چه تجربههایی از این عشق داشته است. جانم فدای تو باد، زیرا عشق باید اینگونه باشد.
غلتیده دلم در خون پیش صف مژگانی
گرکشته شوی باری، مردانه چنین باید
هوش مصنوعی: دل من از شدت ناراحتی و غم مانند خون غلتیده است. اگر قرار باشد کسی کشته شود، باید این کار با شجاعت و مردانگی انجام گیرد.
شوری ست حزین با توکز زمزمه ات امشب
در دیده نمک دارم، افسانه چنین باید
هوش مصنوعی: امشب با تو حال و هوای غمانگیزی دارم، زیرا زمزمهات در چشمانم شور و شوقی خاص ایجاد کرده است. چنین داستانی باید باشد.