برگردان به زبان ساده
رخ بپوش از قمر چه می خواهی
لب بیار از شکر چه می خواهی
هوش مصنوعی: چهرهات را از ماه بپوشان، چرا به آن نیاز داری؟ لبهایت را از شکر نشان بده، چه نیازی به آن خواهی داشت؟
بی دهان در سخن چه می پیچی
بی میان از کمر چه می خواهی
هوش مصنوعی: بدون زبان چگونه میتوانی سخن بگویی؟ و بدون میانه، از کمر چه چیزی انتظار داری؟
جانم آمد بلب چه می گوئی
عمرم آمد به سر چه می خواهی
هوش مصنوعی: جانم به لب رسید و نمیدانم چه میگویی، عمرم نزدیک به پایان است و نمیدانم چه میخواهی.
جگر و دل غم فراق تو خورد
زین دل و زین جگر چه می خواهی
هوش مصنوعی: دل و جگرم از درد دوری تو به شدت رنج میکشند، حالا با این حال چه انتظاری از من داری؟
از سر هجر من که نامش گم
یک نفس درگذر چه می خواهی
هوش مصنوعی: از درد جدایی من که نامش فراموش شده است، یک لحظه عبور کن، چه چیزی را جستجو میکنی؟
هر چه خواهد ز تو حسن گوئی
این ندارم دگر چه می خواهی
هوش مصنوعی: هر چه از زیباییها و خوبیهای تو بخواهد، من دیگر چیزی برای گفتن ندارم. حالا بگو چه چیزی دیگر میخواهی؟
دل ببر جان فدای مخدوم است
به تو ندهم اگر چه می خواهی
هوش مصنوعی: دل من را بگیر، جانم فدای توست؛ اما هرگز آن را به کسی نمیدهم، حتی اگر خودت بخواهی.
شاه بهرامشه که گفتمش بخت
میکشم پیش هر چه می خواهی
هوش مصنوعی: من به شاه بهرام گفتم که بخت و اقبال را در مسیر هر چیزی که میخواهی هدایت میکنم.