برگردان به زبان ساده
چون زلف سرفشان تو در تاب میرود
شب در پناه پرتو مهتاب میرود
هوش مصنوعی: وقتی موهای بلند و آزاد تو در باد حرکت میکند، شب به آرامی و در سایه نور ماه میگذرد.
چون ابروی کمانکش تو تیر میکشد
از چشم عاشقان تو خوناب میرود
هوش مصنوعی: وقتی ابروی کمانتو مانند تیر به سوی عاشقان میآید، از چشمانشان قطرههای اشک و درد جاری میشود.
بر بوی روز وصل تو و بیم هجر شب
این سوی بزم و آن سوی محراب میرود
هوش مصنوعی: در فضای خوشبو و شاداب دیدار تو و نگرانی از جدایی در شب، در یک طرف جشن و در طرف دیگر عبادت، میگذرد.
صد جادوی فسان خوان افسانه میکنند
تا چشم نیممست تو در خواب میرود
هوش مصنوعی: بسیاری از جادوها و افسانهها را بیان میکنند تا زمانی که چشم نیمهخواب تو آرام میگیرد و به خواب میرود.
هر شامگاه موج ز شنگرف اشک من
بر قلههای قلعه سیماب میرود
هوش مصنوعی: هر شب، اشکهای من مانند موجی از شنگرف به قلههای قلعهای که به سیمای نقرهای میدرخشد میرسد.
خاک درت دریغ چه داری ز چشم من
کاینجا به نرخ لولو خوشاب میرود
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و ارزشمندی خاک در حریم معشوق اشاره میکند و میگوید که چشمش به این خاک افتاده و از آنجا که این خاک به اندازهٔ لؤلؤ باارزش است، تصمیم دارد آن را با قیمت بالا در اینجا خریداری کند. به نوعی میخواهد بگوید که برای عشق و زیبایی معشوق، حتی چیزهای ساده مانند خاک نیز ارزشمندند.
بر جان من غم تو و عمرم از غمت
چون ریگ مینشیند و چون آب میرود
هوش مصنوعی: غم تو بر جان من سنگینی میکند و عمر من نیز همچون شنها زیر بار آن میگذرد و به سرعت چون آب از دست میرود.
در دور درد هجر تو و ذوق شعر من
کار از سماع چنگ و می ناب میرود
هوش مصنوعی: در زمان دوری تو و عشق به شعر من، دیگر صدای چنگ و طعم شراب ناب تاثیری ندارد.
در گوش عدل صاحب دیوان ز نظم تو
بر لفظ مجد قصه ز هر باب میرود
هوش مصنوعی: باوری به انصاف و عدالت در محضر قاضی وجود دارد و نظم و ترتیب تو باعث میشود که داستان سرافرازی از هر جنبهاش به خوبی روایت شود.