برگردان به زبان ساده
صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
باده روشن بزن، تا به شب از بامداد
هوش مصنوعی: صبح که مؤذن صدای اذان را بر بام بلند میکند و تو را توصیف میکند، به ما پیغام میدهد که بادهای روشن بنوشیم تا از صبح تا شب در حال خوشی و شادابی باشیم.
گیتی فرتوت شد باز، به عهدت جوان
از سر پیر و جوان سایه تو کم مباد
هوش مصنوعی: دنیا دوباره به روزهای کهن خود بازگشته است، اما با وجود پیری و جوانی، همیشه سایه تو بر سرمان باشد.
ای که بود عقل کل طفل دبستان تو
علم ز شاگردیت بر همه شد اوستاد
هوش مصنوعی: ای کسی که عقل کل در برابر تو همچون کودکی در دبستان است، دانش تو به واسطه یادگیریات از دیگران برتر و استادانه است.
صورت بر دالعجوز گر، به جهانی بتاخت
گرم شود روزگار، مرد رسد بر مراد
هوش مصنوعی: اگر زیبایی چهره آن پیرزن را ببینید، دنیا به سمت شما میآید و روزگار بهتر میشود و مرد به خواستهاش میرسد.
درگه پیرمغان کعبه آمال شد
که خشت او در قدم به عدل بنا نهاد
هوش مصنوعی: درگاه پیرمغان به محل امید و آرزو تبدیل شده است، زیرا پایههای آن با عدالت ساخته شده است.
صلح ز حب و وداد با همه کرد اتحاد
جنگ چه جانها که داد ز ظلم و عدوان بباد
هوش مصنوعی: صلح و دوستی باعث اتحاد و هماهنگی میان همه میشود، اما جنگ و ظلم جانهای بسیاری را به هدر میدهد.
تا علم علم و عدل صلح برافراخت شد
محنت و زحمت چنان وحشت و دهشت ز، یاد
هوش مصنوعی: زمانی که دانش و عدل به برقراری صلح کمک کردند، رنج و مشکلات به گونهای به وجود آمد که ترس و وحشتی از یاد آنها باقی ماند.
تا دو، زبان و قلم کرد رقم نام دوست
بر دهن مدعی مهر خموشی نهاد
هوش مصنوعی: دو چیز، زبان و قلم، عشق و نام دوست را بر زبان مدعی حک کرد و مهر سکوت بر لبان او گذاشت.
از می وحدت بنوش جامی و جم نو به طبع
خسرو پرویز را یاد کن از نوش یاد
هوش مصنوعی: از شراب وحدت بنوش و جامی تازه بیاشام، و به خاطر خسرو پرویز، از آن نوشیدنی خاطرهای را به یاد آور.
خامه «حاجب » نوشت این غزل جان فزا
داد فصاحت به دهر طبع خداداد، داد
هوش مصنوعی: قلم «حاجب» این غزل را نوشت و جان تازهای به آن بخشید. فصاحت و بیان لطیفی به طبیعت خدادادی داده است.