برگردان به زبان ساده
صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز
کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!
صبا باز هم گلستان را خوشعطر خواهد کرد، کجاست بلبل که با نوای خوش بسراید؟
چه حلقهها که زدم بر در دل از سر سوز
به بوی روز وصال تو در شبان دراز
چه شبها که غمناک و از درد به در تو منتظر ماندم و در زدم باشد که خورشید وصال طلوع کند.
دلا! ز هجر مکن ناله، زان که در عالم
غم است و شادی و خار و گل و نشیب و فراز
ای دل، از دوری یار گله مکن زیرا که بنای زندگی و عالم اینگونه است که هم غم است و شادی و هم خار و گل.
شبی وصال سحرگه ز بخت خواستهام
که با تو شرح سرانجام خود کنم آغاز
شبی وصال سحرگاه را از بخت و اقبال خواستهام که قصه سرانجام خود را با تو بگویم.
به هیچ در نروم بعد از این ز حضرت دوست
چو کعبه یافتم آیم ز بتپرستی باز
پس از این جایی نخواهم رفت چونکه کعبه را یافتم از بتپرستی روی میگردانم.
ز طرهٔ تو پریشانی دلم شد فاش
ز مشک نیست غریب آری ار بود غماز
از موی پریشان تو، دلم فاش و رسوا شد. از مشک عجب نیست که پراکنده و افشاگر است.
هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود
نظر به روی کسی بر نمیکنی از ناز
همه در زیبایی تو مبهوت و حیران شدهاند و تو از روی کبر و ناز بههیچ کس نگاه نمیکنی.
امید قد تو میداشتم ز بخت بلند
نسیم زلف تو میخواستم ز عمر دراز
از بخت، امید رسیدن به قامت نیک و بلند تو را داشتم و از عمر، رسیدن به عطر زلف لطیف و دراز تو را.
غبار خاطر ما چشم خصم کور کند
تو رخ به خاک نه ای حافظ و بر آر نماز
دلآزردگی ما، چشم خصم را کور کند، تو رخ بر خاک نه ای حافظ و بر آر نماز.