برگردان به زبان ساده
جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس
هوش مصنوعی: عزیز من، کیست که به تو بگوید احوال ما را نپرس؛ به بیگانگان بپیوند و از داستان هیچ آشنایی چیزی نپرس.
ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست
جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانی و کرامت تو، که اینها شامل حال ما شده است، ما را ببخش و از ماجرای خطاهایمان نپرس.
خواهی که روشنت شود اسرار درد عشق
از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از حال و هوای پُرزرد ما باخبر شوی، به دانهای که در باد میرقصد نگاه کن و از وزش باد چیزی نپرس.
من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعی
آنکس که با تو گفت که درویش را مپرس
هوش مصنوعی: من احساس شوق و سوز عشق تو را خوب میدانم؛ نه اینکه از کسی بپرسی، مثل این که از شمع بخواهی داستانش را تعریف کند یا از باد صبا چیزی بپرسی.
هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود
آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس
هوش مصنوعی: هیچ اطلاعاتی درباره زندگی درویش وجود نداشت، آن کسی که به تو گفت در مورد درویش سوال نکن، خودش از حال او چیزی نمیداند.
از دلقپوش صومعه نقد طلب مجوی
یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس
هوش مصنوعی: از کسی که فقط در ظاهر زهد و تقوی را نمایش میدهد، چیزی نخواهی یافت. پس از افراد بینوا و فقیری که به نظر میرسند، در مورد معجزات و معانی عمیق سوال نکن.
در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست
ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس
هوش مصنوعی: ای دل، در دفتر طبیب دانا، موضوع عشق وجود ندارد. پس به درد عشقت عادت کن و از درمان آن سوال نپرس.
ما قصهٔ سکندر و دارا نخواندهایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس
هوش مصنوعی: ما داستانهای تاریخی و بزرگ مانند سکندر و دارا را نمیدانیم، پس از ما دربارهی عشق و وفاداری چیزی نپرس.
حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی
دریاب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس
هوش مصنوعی: حافظ میگوید: اکنون زمانی است که باید از زیباییها و نعمتهای شناخت بهرهبرداری کنیم. در این لحظه مهم، به جای نگرانی درباره جزئیات یا مسائل دیگر، بهتر است به ارزش موقعیت کنونی توجه کنیم و از آن بهرهمند شویم.