برگردان به زبان ساده
دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
تو نیز ای دیده خوابی کن، مراد دل بر آر آخر
هوش مصنوعی: ای جان، تا کی باید از چشمانت اشک بریزی؟ باید از خودت شرمنده شوی. حال که اینگونه است، ای چشم، کمی بخواب و بگذار آرزوی دل برآورده شود.
منم یا رب که جانان را ز ساعد بوسه میچینم
دعای صبحدم دیدی که چون آمد به کار آخر؟
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که صبح به صبح با بوسهای از دست محبوبم دعا میکنم. آیا دیدی که در نهایت چه پیش آمد؟
مراد دنییٖ و عُقبیٖ به من بخشید روزیبخش
به گوشم قول چنگ اولی، به دستم زلف یار آخر
هوش مصنوعی: دنیا و آخرت را به من عطا کرد، روزیدهندهای که وعدهاش در گوشم طنینانداز است، در حالی که در دستم زلف معشوقهام است.
چو باد از خرمنِ دونان، ربودن خوشهای تا چند؟
ز همت توشهای بردار و خود تخمی بکار آخر
هوش مصنوعی: چرا باید به هر چیز ناچیزی بها بدهیم و از آن خوشهای برباییم؟ بهتر است که کمر همت را بربندیم و خودمان تلاشی کنیم و محصولی بکاریم تا به نتیجه برسیم.
نگارستان چین دانم، نخواهد شد سَرایت لیک
به نوکِ کِلکِ رنگآمیز، نقشی مینگار آخر
هوش مصنوعی: من میدانم که زیبایی و جذابیت چینی وجود دارد، اما نمیتوان به آن دست پیدا کرد. با این حال، قلم رنگآمیز من میتواند تصویری از آن را خلق کند و به تصویر بکشم.
دلا در مُلک شبخیزی، گر از اندوه نگریزی
دَم صُبحت بشارتها، بیارَد ز آن دیار آخر
هوش مصنوعی: ای دل، در سرزمین شبانگاه، اگر از غم فرار کنی، صبحگاه بشارتهایی خواهد آورد از آن دیار آخر.
بُتی چون ماه زانو زد، میی چون لعل پیش آورد
تو گویی تائبم حافظ، ز ساقی شرم دار آخر
هوش مصنوعی: دختری زیبا مانند ماه در برابر من زانو زده و جامی از شراب شفاف مانند لعل را به من پیشکش میکند. به نظر میرسد که من توبهکار شدهام، ای ساقی، کمی شرم کن و مرا با این شراب سرگرم نکن.