برگردان به زبان ساده
ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
هوش مصنوعی: ای ساقی! باده بیاور که ماه روزه به پایان رسید. اینک جام را پر کن که زمان عشق و محبت فرارسیده است.
وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
هوش مصنوعی: زمان با ارزش ما سپری شده است، بیایید تا بگذرانیم مدت عمری را که بدون حضور شراب و مینا گذشته است.
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت
هوش مصنوعی: مرا به حالتی بینداز که در دنیای خیالم ندانم چه بر سرم آمده، کدام اندیشه یا احساس در این حالت به من دست داده و کدام یک از آنها رفته است.
بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسد
در مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت
هوش مصنوعی: به خاطر بوی خوشی که از جام تو به ما میرسد، دعا و آرزوی تو هر روز و هر شب ادامه دارد.
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیمِ میاش در مشام رفت
هوش مصنوعی: دل که به خواب رفته بود، دوباره زنده شد و با نسیم عطر می، خوشبو گردید.
زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه
رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت
هوش مصنوعی: زاهد با غرور خود نتوانست به درستی مسیر زندگی را انتخاب کند و به دنبال نیازها و حقیقتها نرفت، بلکه از مسیر رندی و آگاهی به سوی آرامش و امنیت واقعی هدایت شد.
نقدِ دلی که بود مرا صرف باده شد
قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت
هوش مصنوعی: دل شاد و گرانبهایی که در دست داشتم، به خاطر نوشیدن شراب از بین رفت. قلبی که زمانی پر از نور و خوبی بود، به خاطر آن باده به تباهی رفت.
در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود؟
می ده که عمر در سرِ سودای خام رفت
هوش مصنوعی: در لحظات ناامیدی، چه مدتی میتوان با توبه و پشیمانی مانند بخاری از جان خود سوزانید؟ به من بده که عمرم در آرزوی پوچ و بیهوده گذشته است.
دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت
گمگشتهای که بادهٔ نابش به کام رفت
هوش مصنوعی: دیگر به من نصیحت نکن، چون گمشدهای که راه خود را پیدا نکرد. نشانهاش این است که لذت از شراب خوب را چشیده است.