برگردان به زبان ساده
آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت
آیا چه خطا دید که اَز راهِ خطا رَفت؟
آن تُرک خوش سیما که دیشب از پیش ما رفت آیا از ما خطا و اشتباهی دید که مارا ترک کرد و به مقصد دوری(ختای ولایتی از ترکان) رفت.
تا رَفت مَرا اَز نَظَر آن چَشمِ جَهانبین
کَس واقفِ ما نیست که اَز دیده چهها رَفت
از زمانی که از نظرگاه من آن نورچشمی عزیز رفت آن کسی که مثل چشمان من بود و به واسطه ی آن بصیرت و بینایی پیدا میکردم،هیچکس نمی داند که چه حال و روزی دارم و چه چیز ارزشمندی از چشمان من رفته است.
بَر شَمع نرفت اَز گُذرِ آتشِ دل، دوش
آن دود که اَز سوزِ جِگر بَر سَر ما رَفت
از داغ رفتنِ محبوب، آن دودی که از سوز و گداز جگر، بالای سر ما بلند شد بر سر شمع که دلش آتش گرفته و میسوزد نرفت. (یعنی داغ رفتن تو از شعله ی آتش نیز سوزنده تر است.)
دور اَز رُخِ تو دَم به دَم از گوشهٔ چَشمَم
سیلابِ سِرشک آمَد و طوفانِ بَلا رَفت
آن یار سفر کرده الهی که بلا و بدی از رخسار او دور باد، در فراق رویش، از گوشه ی چشمانِ اشکبارم سیلاب جاری شد و بلاهای زیادی بسان طوفان به سرم آمد.
از پای فُتادیم چو آمَد غَمِ هجران
دَر دَرد بِمُردیم چو اَز دَست دَوا رَفت
غم هجران و نبودِ تو ما را از پای انداخت در درد فروماندیم و مرگ را به چشم خود دیدیم زمانی که نوشداروی جان از دست رفت.
دل گفت وِصالَش به دُعا باز تَوان یافت
عُمریست که عُمرَم همه دَر کارِ دُعا رَفت
دل مشتاقانه امیدوار بود که از طریق توسّل به دعا می توان دوباره به وصل معشوق نایل شد، تمام عمرم در دعا و طلب سپری شد ولیکن توفیقی حاصل نگشت.
اِحرام چه بَندیم؟ چو آن قبله نه این جاست
دَر سَعی چه کوشیم؟ چو از مَروه صَفا رَفت
حال که قبله و کعبه ی ما(معشوق) از اینجا عزم سفر کرده و رفته است احرام بستن ما چه سودی دارد ؟ عمل سعی نیز بیهوده میباشد چرا وقتی که قبله(معشوق) رفته و حضور ندارد کوشش کنیم ؟ بنابراین در مروه به سبب نبود معشوق هیچ صفا (خوشی و خرمی) نمانده و سعی ما هیچ نتیجه ای ندارد. (صفا و مروه: دو نقطه که حجّاج می بایست هفت مرتبه این فاصله را بصورت رفت وبرگشت طی کنند تامراسم حج کامل گردد این عمل را سعی مینامند.)
دی گفت طبیب اَز سَرِ حَسرت چو مَرا دید
هِیهات که رَنجِ تو زِ قانونِ شَفا رَفت
دیشب که طبیب وضعیّتِ نامساعد مرا دید از سرحسرت گفت: افسوس که امکان مداوای تو میسّر نیست دور از ذهن است که تو شفا پیدا کنی.(قانون و شفا از کتابهای حکیم و پزشک معروف ابنسینا هستند کتاب قانون به فلسفه و شفا به علوم طبابت پرداخته)
ای دوست به پُرسیدنِ حافظ قَدَمی نِه
زان پیش که گویند که اَز دارِ فَنا رَفت
ای دوست از حافظ که بیمار عشق است عیادت کن و از احوالات او پرسشی کن پیش از آنکه از دیگران بشنوی حافظ از این دنیا رفت.