برگردان به زبان ساده
دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشت
بِشْکَسْت عَهْد، وَز غَمِ ما، هیچ غَم نَداشت
آخر دیدی که یار جز جور و ستم قصد دیگری نداشت؟ و دیدی که پیمان و عهد را شکست و بهحال ما ترحمی نکرد؟
یا رَب مَگیرَش اَرْچِه دِلِ چون کَبوتَرَم
اَفْکَنْد و کُشْت و عِزَّتِ صِیْدِ حَرَم نَداشت
یارب مگیرش و مجازاتش مکن، اگرچه دل کبوتر بیپناه و بیگناه من را کشت و حرمت کبوتران حرم را نیز نگه نداشت.
بَر مَن، جَفا زِ بَخْتِ مَن آمَد وَگَرنَه یار
حاشا که رَسْمِ لُطْف و طَریقِ کَرَم نَداشت
این جفا که بر من رفت از بخت بد من بود وگرنه یار اهل لطف بود و آیین و منش او از کرم دور نبود.
با این هَمِه، هَر آنکه نَه خواری کَشید اَز او
هَر جا که رَفْت، هیچ کَسَش مُحْتَرَم نَداشت
با اینهمه، هرکسی را که او خوار نکرد، هرجا که رفت محترم نشد.
ساقی بیار بادِه و با مُحْتَسِب بِگو
اِنْکارِ ما مَکُن که چُنین جام، جَم نَداشت
ساقی بیار باده و به شحنه چیزی مگو و ما را انکار و رد مکن که جامی که ما میگیریم جمشید نداشت.
هَر راهرو که رَه به حَریمِ دَرَش نَبُرْد
مِسْکین بُرید وادی و رَه دَر حَرَم نَداشت
هر راهرو که به حریم درِ او راه نیافت بینوا و بینصیب بیابان پیمود و سختی کشید و به اندرون حرم راه نیافت.
«حافظ»! بِبَر تو گویِ فِصاحَت که مُدَّعی
هیچش هُنَر نَبود و خَبَر نیز هَم نَداشت
حافظ، تو گوی فصاحت و سخن را ببر که مدعی و خصم نهتنها هیچ هنر نداشت بلکه حتی نمیدانست هنر و فصاحت چیست.