برگردان به زبان ساده
جز آستان تواَم در جهان، پناهی نیست
سر مرا به جز این در، حوالهگاهی نیست
هوش مصنوعی: جز درگاه تو در این دنیا هیچ پناهی ندارم و هیچ امیدی جز این در برای آرامش و دلجویی من نیست.
عَدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم
که تیغِ ما، به جز از نالهای و آهی نیست
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن شمشیر میکشد، من محافظتی نمیکنم و خود را در معرض خطر میگذارم، چرا که سلاح من تنها ناله و آه است و قدرتی بیشتر ندارم.
چرا زِ کویِ خرابات روی برتابم؟
کز این بِهَم به جهان، هیچ رسم و راهی نیست
هوش مصنوعی: چرا از محله خراباتیها رویم کنار؟ چون در این دنیا هیچ اصول و راهی وجود ندارد که به نظر بیاید درست باشد.
زمانه گَر بزند آتشم به خرمنِ عمر
بگو بسوز که بر من به برگِ کاهی نیست
هوش مصنوعی: اگر زمانه بر من سخت بگذرد و آتش بیفروزد و عمرم را بسوزاند، باید بگویم بسوزد، زیرا برای من هیچ چیز با ارزشتر از یک برگ کاهی وجود ندارد.
غلامِ نرگسِ جَمّاشِ آن سَهی سروم
که از شراب غرورش به کس، نگاهی نیست
هوش مصنوعی: من بندهی چشمان زیبا و دلربای او هستم که از شدت زیبایی و جذابیتش، نه به کسی توجهی دارد و نه به هیچ چیز دیگری. او در عالم خود غرق شده و از شراب عشقش مست است.
مباش در پیِ آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این، گناهی نیست
هوش مصنوعی: دنبال آزار و اذیت دیگران نباش و هر چه میخواهی انجام بده، زیرا در اصول دین ما، غیر از این عمل، گناهی وجود ندارد.
عِنانکشیده رو ای پادشاهِ کشورِ حُسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست!
هوش مصنوعی: ای پادشاه زیبایی، سوار بر اسب خود باش، زیرا در راهی که میخواهی بروی، هیچکس برای درخواست عدالت وجود ندارد.
چنین که از همهسو، دامِ راه میبینم
به از حمایتِ زلفش، مرا پناهی نیست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان میکند که در شرایط دشواری قرار دارد و به راحتی متوجه میشود که از هر طرف خطراتی او را تهدید میکند. او احساس میکند که به غیر از زیبایی و لطف معشوقش، هیچ پشتیبانی و کمکی برایش وجود ندارد. این پشتیبانی، مانند حمایت زلف معشوق، تنها راه نجات او را نشان میدهد.
خزینهٔ دلِ «حافظ» به زلف و خال مده
که کارهای چنین، حدِّ هر سیاهی نیست
هوش مصنوعی: دل حافظ را به زلف و خال نده، چون این کارها حد و مرزی برای سیاهی ندارند.