برگردان به زبان ساده
اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآیی
هر جا که رَوی، زود، پَشیمان به دَرآیی
ای دل اگر از آن گودی چانه معشوق بیرون آیی هر جای دیگری که بروی پشیمان و زود بر میگردی
هُش دار که گَر وَسْوَسِهٔ عَقْل کُنی گوش
آدَمصِفَت از روضِهٔ رِضْوان به دَرآیی
مواظب و به هوش باش که اگر به وسوسه های عقل گوش بدهی مانند آدم از بهشت بیرون و دور میشوی
شایَد که به آبی، فَلَکَت، دَسْت نَگیرد
گر تِشْنِهلَب از چَشْمِهٔ حِیوان به دَرآیی
اگر به چشمه طبیعی و زنده حیوان برسی و از آن ننوشی و تشنه بیرون شوی جا دارد که آبی از آسمان و روزگار اندکی تو را یاری نکند
جان میدَهم از حَسْرَتِ دیدارِ تو، چون صُبْح
باشَد که چو خورشید درخشان به دَرآیی
از شوق و حسرت دیدار تو جان خودم را مانند صبح تسلیم میکنم تا آنکه مانند خورشید درخشان طلوع کنی و بیرون بیایی
چَنْدان، چو صَبا بَر تو گُمارم دَمِ هِمَّت
کز غُنْچِه چو گُل، خُرَّم و خَنْدان به دَرآیی
هوش مصنوعی: هر چه قدر که من تلاش کنم و بر تو بخواهم، باید به مانند گل خوشبو و شاداب از غنچه بیرون بیایی.
در تیرهشَبِ هِجْرِ تو، جانَم به لَب آمَد
وَقْت است که همچون مَهِ تابان به دَرآیی
هوش مصنوعی: در شب تاریک و غمانگیز دوری تو، جانم به ته کشیده و به نهایت رسیده است. وقت آن رسیده که مانند ماه روشن و درخشان، وارد زندگیام شوی.
بَر رَهْگُذَرَت بَسْتِهام از دیده، دو صَد جوی
تا بو که تو چون سَرْوِ خُرامان به دَرآیی
هوش مصنوعی: من با دوصد اشک و حسرت، راه را برای تو بستهام تا ببینم که چطور مثل سروانی زیبا و بلندبالا، به سوی من میآیی.
حافِظ! مَکُن اَنْدیشِه که آن یوسُفِ مَهرو
بازآیَد و از کُلْبِهٔ اَحْزان به دَرآیی!
هوش مصنوعی: نگران نباش که آن معشوق زیبا از راه برسد و تو بتوانی از اندوه و درد خود خارج شوی.