برگردان به زبان ساده
مِی خواه و گُلاَفشان کن، از دَهر چه میجویی؟
این گفت سَحرگَه گُل، بلبل! تو چه میگویی؟
شراب بنوش و گل بپاش (شاد باش). از زندگی به دنبال چه میگردی؟ این را گل در صبح زود به بلبل گفت، «تو چه نظری داری؟»
مَسْنَد به گُلستان بَر، تا شاهد و ساقی را
لَب گیری و رُخ بوسی، مِی نوشی و گُل بویی
هوش مصنوعی: بنشین و در فضای زیبا و دلنشین گلستان، از زیبایی شاهد و ساقی لذت ببر. با آنها صحبت کن، مینوشی و عطر گلها را استشمام میکنی.
شمشاد، خُرامان کُن وآهنگِ گُلِسْتان کُن
تا سَرو بیآموزد از قَدِّ تو، دلجویی
شمشاد، با ناز قدم بردار و بسوی گلستان بیا. تا سرو، از قامت زیبای تو دلربایی را یاد بگیرد.
تا غنچهٔ خندانت، دولت به که خواهد داد
ای شاخِ گُلِ رعنا، از بهرِ که میرویی؟
تو که مثل غنچهای خندان و شکفتهای، این زیبایی رو به چه کسی خواهی بخشید؟ای شاخهٔ زیبای گل، برای چه کسی در حال شکفتنی؟
امروز که بازارت، پرجوش خریدار است
دریاب و بِنِه گنجی از مایهٔ نیکویی
هوش مصنوعی: امروز که بازار شلوغ و پر از خریدار است، از این فرصت استفاده کن و چیزی باارزش و خوب به دیگران بده.
چون شمعِ نکورویی، در رهگذرِ باد است
طرْفِ هنری بَربَند از شمعِ نکورویی
هوش مصنوعی: انسانی که دارای زیبایی و هنری است، مثل شمعی در معرض باد قرار دارد. بنابراین، از او و هنر او بهرهمند شو و استفاده کن.
آن طُرِّه که هر جَعْدَش، صد نافهٔ چین اَرْزَد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوشخویی
آن موی زیبا که هر حلقهاش به اندازه صد نافهی (عطر) چین خوشبو هست، اگر بوی خوشاخلاقی را از آن احساس میکردیم، بسیار زیباتر میبود.
هر مُرغ به دستانی در گلشنِ شاه آمد
بلبل به نواسازی، حافظ به غزلگویی
در باغِ پادشاه، هر پرنده ای با هنر (نغمهی) خاصی آمده است؛ بلبل با نوای دلانگیزش و حافظ با غزل سرایی اش.