برگردان به زبان ساده
سَلامی چو بویِ خوشِ آشنایی
بِدان مَرْدُمِ دیدِهٔ روشَنایی
هوش مصنوعی: سلامی که به خوبی بوی آشنایی میدهد، به مردم با چشمان روشن و باهوش میرسد.
درودی چو نورِ دِلِ پارسایان
بِدان شَمْعِ خَلْوَتْگَهِ پارسایی
هوش مصنوعی: سلامی که به دل پارسایان میرسد همچون نوری است که در محفل عبادت و پرهیزگاری تابیده میشود.
نِمیبینَم از هَمْدَمان، هیچ بَر جای
دِلَم، خون شد از غُصِّه؛ ساقی! کُجایی؟
هوش مصنوعی: من هیچ یک از دوستانم را نمیبینم و دلم پر از غصه و ناکامی است. ای ساقی، کجا هستی که مرا از این حال نجات دهی؟
زِ کویِ مُغان، رُخ مَگَرْدان! کِه آنجا
فُروشَنْد مِفْتاحِ مُشْکِلگُشایی
از محلهی می فروشان روی خود را بر نگردان، چون در آنجا کلید حل مسائل و مشکلات را به مردم میفروشند.
عَروسِ جَهان گَرچِه دَر حَدِّ حُسْن است
زِ حَد میبَرَد شیوِهٔ بیوَفایی
جهان هرچند مانند عروس، در زیبایی بینظیر است، اما روش بیوفایی را از حد می گذراند
دِلِ خَسْتِهٔ مَن گَرَش هِمَّتی هَسْت
نَخواهَد زِ سَنْگیندِلان، مومیایی
هوش مصنوعی: دل خستهام اگر ارادهای داشته باشد، نمیخواهد از دلهای سنگین و غمگین کمکی بگیرد.
مِیِ صوفیاَفْکَن، کُجا میفُروشَنْد؟
کِه دَر تابم اَز دَسْتِ زُهْدِ ریایی
هوش مصنوعی: میپرسم از آن کسی که به مینوشی ویژه است، کجا میتوانم می پیدا کنم؟ چرا که از ریاکاری و زهد ظاهری خستهام و نیاز به آرامش دارم.
رَفیقان، چُنان، عَهْدِ صُحْبَت شِکَسْتَنْد
کِه گویی نَبودهست خود، آشْنایی
هوش مصنوعی: دوستان به گونهای عهد و پیمان دوستی را شکستند که انگار هیچگاه با یکدیگر آشنا نبودهاند.
مَرا گَر تو بُگْذاری، اِی نَفْس طامِع!
بَسی پادْشایی کُنَم دَر گِدایی
هوش مصنوعی: اگر تو مرا آزاد بگذاری، ای نفس حریص، میتوانم در حیطهای که در آن تنها به گدایی مشغولم، سلطنت و فرمانروایی کنم.
بیاموزَمت کیمیایِ سَعادَت
زِ هَمصُحْبَتِ بَد، جُدایی! جُدایی!
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خوشبختی و سعادت، باید از کنار افرادی که تأثیر منفی دارند دوری کنی و در کنار انسانهای خوب و مثبت قرار بگیری.
مَکُن «حافِظ» اَز جورِ دوران، شِکایَت!
چِه دانی تو، اِی بَنْدِه! کارِ خُدایی؟
هوش مصنوعی: ای حافظ، از ظلم و سختیهای زمانه گلایه نکن، زیرا تو که بندهای، نمیدانی که کارهای خداوند چگونهاند.