برگردان به زبان ساده
به چشم کردهام ابرویِ ماهسیمایی
خیالِ سبزخطی، نقش بستهام جایی
هوش مصنوعی: در نگاه من، ابروی زیبای ماه نقش بسته است و خیالی سبز و دلپذیر را در ذهنم مجسم کردهام.
امید هست که منشورِ عشقبازیِ من
از آن کمانچهٔ ابرو رسد به طُغرایی
هوش مصنوعی: امید دارم که سبک و سیاق عشق ورزی من به قدری زیبا باشد که از زیبایی ابروان تو الهام بگیرد و به اوج کمال و معروفیت برسد.
سَرم زِ دست بشد، چشم از انتظار بسوخت
در آرزویِ سر و چشمِ مجلسآرایی
هوش مصنوعی: سرم از دست رفته و چشمم در انتظار سوخته است، در حسرت زیبایی و تماشای چهرهای که مجلس را زینت میبخشد.
مُکدّر است دِل، آتش به خرقه خواهم زد
بیا! ببین! که کِرا میکُند تماشایی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غمها و ناراحتیها مکدر شده است. میخواهم با شعلهای از آتش در این لباس خود، حالتی جدید بسازم. بیا و ببین که چه کسی را در این حالت جذاب و تماشایی میتوان یافت!
به روزِ واقعه، تابوتِ ما زِ سرو کنید
که میرَویم به داغِ بلندبالایی
هوش مصنوعی: در روزی که سرنوشت محتوم فرا میرسد، به یاد ما که در دل غمهای بزرگ رفتهایم، تابوت ما را از درختان سرو بسازید.
زمامِ دِل به کسی دادِهام منِ دَرویش
که نیستش به کس از تاج و تخت، پروایی
هوش مصنوعی: دلباختهام به کسی که هیچ توجهی به قدرت و ثروت ندارد و من نیز به عنوان یک درویش، از این دنیا بینیازم.
در آن مَقام که خوبان ز غَمزه، تیغ زنند
عجب مدار سَری اوفتاده در پایی
هوش مصنوعی: در جایی که زیباییها با نگاهی نافذ و جذاب خود به دلها حمله میکنند، عجیب نیست که کسی ناخواسته و به طور غافلگیرانه در دام عشق بیفتد.
مرا که از رخِ او، ماه در شبستان است
کجا بود به فروغِ ستاره، پروایی؟
هوش مصنوعی: مرا که زیبایی او مانند ماه در دنیای شب است، چگونه میتوانم به روشنایی ستارهها فکر کنم؟
فراق و وصل چه باشد؟ رضایِ دوست طلب
که حیف باشد از او، غیرِ او، تمنایی
هوش مصنوعی: فراق و وصال چیست؟ تنها برآورده کردن رضایت دوست را بجویید، چرا که درخواست غیر از او از او بیفایده است.
دُرَر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینهٔ حافظ رسد به دریایی
هوش مصنوعی: ماهیها از شادی و عشق مرواریدهایی را بیرون میآورند، اگر که کشتی حافظ به دریا برسد.