برگردان به زبان ساده
در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی
در تمام میخانهها و دیرهای مغان عاشق و شیدایی مثل من یافت نمیشود در یکی خرقهام را گرو گذاشتهام و در دیگری کتابم را.
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشنرایی
هوش مصنوعی: دل مانند آینهای استکه به خوبی نمیتواند حقیقت را نشان دهد و در حقیقت تحت تاثیر غبارهای دنیا قرار دارد. من از خدا میخواهم که روشنایی و آگاهی به من ببخشد تا بتوانم حقیقت را بهتر ببینم.
کردهام توبه به دست صنم بادهفروش
که دگَر مِی نخورم بی رخِ بزمآرایی
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی محبوبم از نوشیدن شراب توبه کردهام و دیگر بدون حضور او به میگساری نخواهم پرداخت.
نرگس اَر لاف زد از شیوه چشمِ تو مَرَنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
هوش مصنوعی: اگر نرگس دربارهٔ زیبایی چشمان تو لاف و ادعا کند، نگران نباش، چون اهل دقت و نظر هیچگاه از پی کسی که نابیناست، نخواهند رفت.
شرحِ این قصه مگر شمع بَرآرَد به زبان
وَرنَه پروانه ندارد به سخن، پروایی
هوش مصنوعی: این داستان را فقط شمع میتواند با کلامش توضیح دهد، وگرنه پروانهای که به شمع عشق میورزد، نمیتواند به هنگام سخن گفتن، حس خود را بیان کند.
جویها بستهام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سَهیبالایی
هوش مصنوعی: چشمهایم را از دیدن دیگران فروبستهام و در آرزوی آنم که شاید مرا در کنار خود بنشانند.
کشتی باده بیاور که مرا بی رخِ دوست
گشت هر گوشه چشم از غمِ دل، دریایی
هوش مصنوعی: کشتی شراب بیاور، زیرا بدون دیدن چهره دوست، هر گوشه از چشمم از درد دلی به اندازه یک دریا پر شده است.
سخن غیر مگو با منِ معشوقهپرست
کَز وِی و جامِ مِیام نیست به کَس پروایی
هوش مصنوعی: با من که عاشق معشوقهام، سخن بیهوده نگو. من نسبت به کسی غیر از او و جام میام هیچ اهمیتی قائل نیستم.
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت
بر درِ میکدهای، با دَف و نِی، ترسایی
از این حدیث خیلیخوشم آمد که سحرگاه ترسایی بر در میکدهای با دف و نی میخواند:
«گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بُوَد فردایی»
این گونه که حافظ و دیگران خود را مسلمان میپندارند، فردا اگر قیامتی باشد وای به حال همه آن هاست