برگردان به زبان ساده
بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی
میخوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنوی
هوش مصنوعی: بلبل دیشب از درخت سرو با صدای بلند و زیبا میخواند و درسهای معنوی را آموزش میداد.
یعنی بیا، که آتشِ موسی، نمودْ گُل
تا از درخت، نکتهٔ توحید بشنوی
هوش مصنوعی: بیا تا مثل شعلههای آتش موسی، گل زیبایی نمایان شود و از درخت هستی، حقیقت یکتایی را بشنوی.
مرغان باغ، قافیهسنجند و بذلهگوی
تا خواجه مِی خورَد، به غزلهای پهلوی
هوش مصنوعی: پرندگان در باغ، شعر و سرود میسرایند و شوخطبعی میکنند، تا وقتی که صاحب مجلس شراب مینوشد و غزلهای زیبایی میخواند.
جمشید، جز حکایتِ جام، از جهان نَبُرد
زنهار! دل مَبَند، بر اسبابِ دنیوی
برای جمشید (که شاه جهان بود) جز حکایت جام از این زندگی و دنیا چیزی نماند، پس تو نیز عبرت بگیر و بیاموز که به اسباب دنیا دل نبندی.
این قصّهٔ عجب شِنو از بختِ واژگون
ما را بِکُشت یار، به انفاسِ عیسَوی
هوش مصنوعی: این داستان عجیب را بشنو که بختِ نامساعد ما باعث شد یار ما را با نفسهای عیسویاش به شدت تحت تاثیر قرار دهد.
خوش، وقتِ بوریا و گدایی و خوابِ امن
کاین عیش، نیست درخورِ اُورَنگِ خسروی
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسانی که در زمان فقر و بیپناهی و خواب آرام زندگی میکنند، زیرا این لذت و خوشی برای زندگی پادشاهی و پرزرق و برق مناسب نیست.
چَشمت، به غَمزه، خانهٔ مردم، خراب کرد
مَخموریـَت مَباد، که خوش مَست میرَوی
هوش مصنوعی: چشم تو با ناز و اشارهات باعث ویرانی دلهای مردم شده است. امیدوارم که مستی تو ادامه پیدا نکند و خوشحالیات از این وضعیت باعث نشود که به راهت ادامه دهی.
دهقان سالخورده، چه خوش گفت با پسر
کای نورِ چشمِ من! به جز از کِشته، نَدرَوی
هوش مصنوعی: کشاورز سالخورده با پسرش صحبت میکند و میگوید: ای نور چشمان من! به جز محصولی که خودت به دست میآوری، هیچ چیز دیگری برای تو مفید نیست.
ساقی، مگر وظیفهٔ حافظ، زیاده داد
کآشفته گَشت، طُرّهٔ دَستارِ مولوی
هوش مصنوعی: ای ساقی، آیا وظیفهٔ حافظ این است که بیش از حد بدهد و باعث آشفته شدن پیچ و تاب دستار مولوی شود؟