برگردان به زبان ساده
ای دل! به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
هوش مصنوعی: ای دل، چرا به مسیر عشق نمیروی؟ تمام وسایل لازم را برای رسیدن به آن داری، اما هیچ تلاشی نمیکنی.
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی
بازِ ظفر به دست و شکاری نمیکنی
هوش مصنوعی: وقتی چوگان را در دست داری، انگار که گویی هیچ تلاشی برای پیروزی نمیکنی و به شکار نمیروی.
این خون که موج میزند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بویِ نگاری نمیکنی
هوش مصنوعی: این خون که در درون تو به تپش درآمده، باعث نمیشود که به زیبایی و جلوههای آن توجه کنی و به نقاشی و آفرینش بپردازی.
مشکین از آن نشد دمِ خُلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی
هوش مصنوعی: تو زمانی که در حال زندگی هستی، باید همانند نسیم صبحگاهی در کوی محبوب، با لطافت و مهربانی رفتار کنی و به دنبال جلب رضایت او باشی. این کار از آنجا نشأت میگیرد که تو باید در مسیر خلقت خود، به زیبایی و نیکی توجه کنی و این توجه را در رفتار و کردار خود نشان دهی.
ترسم کز این چمن نبری آستینِ گل
کز گلشنش تحملِ خاری نمیکنی
هوش مصنوعی: هراسم این است که اگر از این باغ گل برگزینی، ممکن است نتوانی سختیها و مشکلات مرتبط با آن را تحمل کنی.
در آستینِ جان تو صد نافه مدرج است
وآن را فدای طرهٔ یاری نمیکنی
هوش مصنوعی: در درون جان تو زیباییها و لطافتهای زیادی نهفته است، اما تو برای جلب توجه محبوب خود حاضر نیستی به آنها بها دهی.
ساغر لطیف و دلکش و مِی، افکنی به خاک
واندیشه از بلای خماری نمیکنی
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت یک فنجان نوشیدنی اشاره دارد و بیان میکند که شخص آن را به زمین میریزد، اما به جای اینکه نگران حال خود و عوارض ناشی از مستی باشد، به فکر و اندیشههای دیگر مشغول است. به طور کلی، نوعی بیتوجهی به عواقب و حالتی از بیخیالی را به تصویر میکشد.
حافظ برو که بندگیِ پادشاهِ وقت
گر جمله میکنند، تو باری نمیکنی
هوش مصنوعی: حافظ، برو و از خدمت به حاکم زمانه دور شو، زیرا اگر همه مردم در این خدمت باشند، تو نیازی به آن نداری و نمیخواهی خود را درگیر کنی.