برگردان به زبان ساده
به صوتِ بلبل و قمری اگر ننوشی مِی
علاج کِی کُنمت؟ آخَرالدَواءِ الْکَیْ
هوش مصنوعی: اگر به صدای بلبل و قمری گوش ندهی و از این زیباییها بهرهای نبری، چطور میخواهی درمانی برای دلخوشیات پیدا کنی؟ در نهایت، تنها تسلایت میتواند تو را آرام کند.
ذخیرهای بنهْ ار رنگ و بویِ فصل بهار
که میرسند ز پی، رهزنانِ بهمن و دی
هوش مصنوعی: از زیباییها و لذتهای فصل بهار بهرهبرداری کن، زیرا زمستان و سردی آن به زودی فرا میرسند و بهار گذرا خواهد بود.
چو گُل نقاب برافکنْد و مرغ زد هوهو
مَنهْ ز دست پیاله، چه میکُنی؟ هِیهِی
هوش مصنوعی: زمانی که گل زیباییاش را نمایان میکند و پرندهای آوازش را سر میدهد، چرا در حالی که پیاله را در دستت داری، به فکر دیگری هستی؟ چرا نگران هستی؟
شُکوهِ سلطنت و حُسن، کِی ثَباتی داد؟
ز تختِ جَم سخنی مانده است و افسرِ کَی
هوش مصنوعی: سلطنت و زیبایی هرگز پایدار نمیمانند. تنها خاطرهای از تخت جمشید و تاج کیانی باقی مانده است.
خزینهداری میراثخوارگان کفر است
به قولِ مطرب و ساقی، به فَتویِ دَف و نِی
هوش مصنوعی: نگهداری از ثروت و داراییهای به ارث رسیده، در نظر برخی، مشتی کفر و گناه محسوب میشود، همانطور که موسیقیدان و نوشیدنکننده میگویند.
زمانه هیچ نبَخشد که باز نستانَد
مجو ز سفله مروَّت، که شَیئُهُ لا شَی
هوش مصنوعی: دنیا هیچ وقت چیزی را نمیبخشد، پس به دنبال محبت و صداقت از افرادی که ارزششان پایین است، نروید؛ زیرا در حقیقت آنها چیزی برای ارائه ندارند.
نوشتهاند بر اِیوانِ جَنةُ المَأویٰ
که هر که عشوهٔ دُنییِ خرید، وای به وی
عشوه دنیی خرید: فریب دنیا را خورد.
سَخا نمانْد، سخن طی کنم، شراب کجاست؟
بده به شادیِ روح و روانِ حاتمِ طَی
هوش مصنوعی: سخاوت و بخشش دیگر وجود ندارد، من میخواهم صحبت کنم، ولی کجا میتوانم شراب پیدا کنم؟ بیا تا به روح و روان حاتم طائی شادی ببخشیم.
بخیل، بوی خدا نشنود بیا حافظ
پیاله گیر و کَرَم وَرز، وَ الضَّمانُ عَلَيّ
هوش مصنوعی: آن که بخیل و تنگنظر است، هرگز نمیتواند عطر وجود خداوند را حس کند. بنابراین، ای حافظ، باده بنوش و با دیگران نیکوکاری کن؛ زیرا در نهایت، هر کس به دیگران کمک کند، مورد حمایت و رحمت قرار میگیرد.