برگردان به زبان ساده
سحرگاهان، که مخمورِ شبانه
گرفتم باده با چنگ و چَغانه
چَغانه: نوعی ساز.
نهادم عقل را ره توشه از مِی،
زِ شهرِ هستیاش کردم روانه
عقل را غذای سفر و زادراه از باده دادم و او را از شهر هستی بیرون فرستادم.
نگارِ مِیفروشم عشوهای داد،
که ایمن گشتمَ از مکرِ زمانه
هوش مصنوعی: دلبر زیبایی به من نگاهی کرد که در آن نگاه، من از فریب و نیرنگهای دنیا در امان شدم.
زِ ساقیِ کمان ابرو شنیدم؛
که ای تیرِ ملامت را نشانه!
هوش مصنوعی: از ساقی با کمان ابروی خوشنما شنیدم که ای تیر ملامت، به ما هدف بزن.
نبندی زان میان طرفی، کمروار،
اگر خود را ببینی در میانه
هوش مصنوعی: اگر در میانهی این کارها خودت را ببینی، سعی کن کمحرفی کنی و از خودت بیش از حد درشت و عیان نشان ندهی.
برو، این دام بر مرغی دگر نِه
که عَنقا را بلند است آشیانه!
هوش مصنوعی: برو این دام را برای پرندهای دیگر بگذار، چرا که پرندهای همچون عنقا آشیانهاش در بلندیهاست و به دام تو نمیافتد.
کِه بَندد طرفِ وصل ازْ حُسنِ شاهی؟
کِه با خود عشق بازد جاودانه؟
هوش مصنوعی: کیست که بتواند به زیبایی شاهی، ارتباطی پایدار ایجاد کند؟ چون عشق همیشه با اوست و تا ابد ادامه دارد.
ندیم و مطرب و ساقی، همه اوست؛
خیالِ آب و گل در رَه، بهانه
هوش مصنوعی: دوست و نوازنده و شرابفروش همه یکی هستند. تصور کردن آب و گل تنها بهانهای است در مسیر زندگی.
بِده کشتیِ مِی تا خوش برانیم،
از این دریایِ ناپیداکرانه
هوش مصنوعی: به ما نوشیدنی بده تا با آن از این دریای نامشخص و بیکران عبور کنیم و به آرامش برسیم.
وجودِ ما معماییست، حافظ؛
که تحقیقش، فُسون است و فِسانه
هوش مصنوعی: وجود ما همچون معماست، و فهمیدن آن جادو و افسانهای دارد.