برگردان به زبان ساده
دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
شَرب: جامه از کتان لطیف.
از تاب آتش مِی، بر گِرد عارضش خوی
چون قطرههای شبنم بر برگ گل چکیده
از گرمی آتش باده، دانههای عرق همچون شبنم که بر برگ گل است بر رخسار او بود.
لفظی فصیح، شیرین، قدی بلند، چابک
رویی لطیف، زیبا، چشمی خوش، کشیده
زبانی شیرین و خوشسخن و قدی بلند و چابک رو و چشمانی کشیده و صورتی لطیف.
یاقوت جانفزایش از آب لطف زاده
شمشاد خوشخرامش در ناز پروریده
یاقوت لبش از آب لطافت و نرمی، ساخته شده و بالای خوشخرام او همچون شمشادی بود که با ناز بپرورند.
آن لعل دلکشش بین، وآن خندهٔ دلآشوب
وآن رفتن خوشش بین، وآن گام آرمیده
لب دلربای او را ببین و آن خنده عاشقکش را و آن راه رفتن زیبا و آن گامهای باوقارش را.
آن آهوی سیهچشم از دام ما برون شد
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده؟
دریغ که به آن آهوی خرامنده سیاهچشم نرسیدیم، ای دوستان، با این دل عاشق و رمیده چه کنم؟
زنهار تا توانی اهل نظر میآزار
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
زنهار و دوری کن از آنکه اهل نظر را بیازاری؛ دنیا زودگذر و بیوفاست ای عزیز جان!
تا کی کِشم عتیبت؟ از چشم دلفریبت
روزی کرشمهای کن، ای یار برگزیده!
عتیب: عتاب، خشم.
گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ
بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
اگر خاطر عزیز و محترم تو از حافظ رنجیده گشت؛ باز آ که از هرچه گفتیم و شنیدیم پشیمان شدیم و عذر میخواهیم.
بس شکر بازگویم در بندگیِ خواجه
گر اوفتد به دستم آن میوهٔ رسیده
باز در خدمتگزاری خواجه بسیار شکر خواهم گفت اگر آن میوه رسیده بهدستم برسد.