برگردان به زبان ساده
بالابلندِ عِشْوِهگرِ نقشبازِ من
کوتاه کرد قصّهٔ زُهْدِ درازِ من
هوش مصنوعی: داستان طولانی زهد و خودسازی من را معشوقهی سرکش و دلربا به راحتی با جلوههای خود کوتاه و کمرنگ کرد.
دیدی دلا که آخرِ پیری و زُهْد و عِلْم
با من چه کَرْد دیدهٔ معشوقهبازِ من؟
آیا متوجه شدی که چطور این روحیه ی (دلْ سپارِ) من، در نهایت، با وجود تمام سالخوردگی، خودداری از هوس ها و بار دانشی که اندوخته ام، مرا دل باخته و داغ دارم کرد؟
میترسم از خرابیِ ایمان که میبَرَد
مِحْرابِ ابرویِ تو، حُضورِ نمازِ من
هوش مصنوعی: من نگران از دست دادن ایمان خودم هستم، چرا که ممکن است زیبایی و جذبه ابروی تو باعث شود که نتوانم در عبادت واقعی خود حاضر شوم.
گفتم به دَلْقِ زَرْق بپوشم نشانِ عشق
غَمّاز بود اَشْک و عَیان کرد رازِ من
هوش مصنوعی: گفتم که با لباس دروغین، نشانه عشق را پنهان کنم، اما اشکهایم آشکارا راز دلم را به نمایش گذاشتند.
مست است یار و یادِ حریفان نمیکُنَد
ذکرش به خیر، ساقیِ مِسْکیننوازِ من
یار مست است و به یاد دوستانش نیست، یادش به خیر، آن یار چون شراب من
یا رب کی آن صبا بِوَزَد کز نسیمِ آن
گَرْدَد شمامهٔ کَرَمَش، کارسازِ من؟
هوش مصنوعی: خدایا، کی میرسد روزی که نسیم صبا بوزد و با خود بویی بیاورد که باعث بیداری و نشاط من شود؟
نقشی بر آب میزنم از گریه، حالیا
تا کی شود قرینِ حقیقت، مجازِ من
هوش مصنوعی: من از شدت گریهام به کنار آب میروم و نقشی بر آن میزنم تا ببینم کی واقعیتهای زندگیام با خیالهایم یکی میشوند.
بر خود، چو شمع، خندهزنان، گریه میکنم
تا با تو سنگدل چه کُنَد سوز و سازِ من؟
هوش مصنوعی: من مانند شمع، با لبخند بر چهره، در دل خود گریه میکنم تا ببینم که دل سنگی تو چه تاثیری بر احساسات و دردهای من میگذارد.
زاهد؛ چو از نمازِ تو کاری نمیرود
هم مستیِ شبانه و راز و نیازِ من
هوش مصنوعی: ای زاهد، اگر نمازی که میخوانی نتیجهای برایت ندارد، پس خُب، من شبها در مستی و راز و نیازم غرق میشوم.
«حافظ»، زِ گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاهِ دوستپرورِ دشمنگُدازِ من
هوش مصنوعی: حافظ از شدت غم و گریه به حالت سوختگی درآمده است. ای نسیم، حال او را به پادشاهی که دوستش دارد و دشمنانش را نابود میکند، بگو.