برگردان به زبان ساده
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
بیا تا گلریزان کنیم و شراب در پیاله بریزیم، سپس سقف سپهر گردنده را درهم شکسته و از نو، شالوده دیگری بنیان نهیم.
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
اگر اندوه لشکری برای ریختن خون عاشقان فراهم کند، من و ساقی به یاری هم شتافته و بنیاد غم را از جا برکنیم.
شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قَدَح ریزیم
نسیمِ عِطرگردان را، شِکَر در مِجمَر اندازیم
در قدح شراب ارغوانی رنگ، گلاب بریزیم و در آتشدان نسیم که بوی عطر میپراکند شکر بریزیم.ریختن گلاب در شراب بهمنظور دفع مضرت سردرد بهویژه برای مزاجهای گرم و انبساط خاطر بود. ریختن شکر در آتشدان بهمنظور دوام بوی خوش و رفع سردرد ناشی از بوی تند عطر و مشک بود.
چو در دست است رودی خوش، بزن مطرب سرودی خوش
که دستافشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
ای مطرب، اکنون که عودی خوشنوا در دسترس توست، سرودی خوشآهنگ بنواز تا در حالت رقص شعری بخوانیم و در حالت پایکوبی به جای دستار سر بر خاک بیندازیم
صبا! خاک وجود ما، بدان عالیجناب انداز
بُوَد کآن شاهِ خوبان را نظر بر مَنظَر اندازیم
ای باد صبا، تن خاکی ما را بر در آن آستانه رفیع بینداز، شاید که بتوانیم بر آن سرور زیبایان نگاهی بیندازیم.
یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیشِ داور اندازیم
یکی از داشتن عقل لاف زده، به خود میبالد و دیگری با ادعای داشتن کرامات گزافهگویی میکند؛ بیا تا قضاوت این دعواها را به قاضی عادل جهان یعنی خداوند واگذار کنیم.
بهشت عَدْن اگر خواهی، بیا با ما به میخانه
که از پای خُمَت روزی، به حوضِ کوثر اندازیم
اگر بهشت جاویدان میطلبی با ما به میکده بیا تا تو را به یکباره از پای ظرف شراب به حوض کوثر در بهشت برسانیم.
سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را، به مُلکی دیگر اندازیم
ای حافظ، در شیراز مردمان معنای سخنان نغز و خوشآواز را درک نمیکنند؛ بیا تا رخت خود را به سرزمینی دیگر ببریم.